183اما شاگردان بىواسطه و باواسطۀ ملاصدرا كه آثار كلامى از خود بر جاى گذاشتهاند، عقول مجرد را اثبات كرده و وجود آن را در مجموعه عالم ضرورى دانسته اند.
لاهيجى در اثبات عقل مجرد چند دليل مىآورد، از جمله: «فيضان علوم و كمالات بر نفوس ناطقۀ انسانيه نيز مستدعى عقلى ديگر است. چه نفس ناطقه به حسب فطرت بالقوه محض است و لابدّ است از عقلى كه اخراج وى كند از قوه به فعل و از اين جهت وى را عقل فعال گويند.» 1
وى شمارش عقول طوليه را به تبع حكماى مشاء، ده عقل مىداند اما به تبع حكيم اشراقى، به اثبات عقول عرضيه نيز مىپردازد و مى نويسد: «در مرتبۀ هر عقلى از عقول كه به ازاى افلاك مركبهاند، عقول متعددى باشند و اينها عقول عرضيهاند و از جمله عقول عرضيه، عقولىاند كه در مرتبۀ عقل عاشر واقع اند و به ازاى كاينات و آنها را ارباب انواع و ارباب طلسمات نيز گويند و عقل فعال خزانه معقولات نفس ناطقه انسانى باشد.» 2
لاهيجى نظريۀ عقول مجرد حكما را كه در طراز فرشتگان مقرّب نام برده شده، در لسان شرع مىداند و مى نويسد: «و تسميۀ اين ذوات مجرده به عقول؛ و تسميۀ محركات فلكيّه به نفوس؛ اصطلاح حكمت است؛ و به لسان شرع ملائكۀ مقربين، عبارت از ايشان باشد.» 3
فيض كاشانى نيز در راستاى سخن لاهيجى، عقل فعال را علت غايى نفس انسانى دانسته، مى نويسد: «عقل مجرّد صورت تماميه و علت غائيۀ نفس انسانى است و هر معلولى بايد به اصل وجود متصل شود. كنايه آنكه نفس اگر جوهر مجرد بالفعل و امر محصل تام الوجود (در مقام ابتداى وجود) باشد و نسبت به صور عقليه، و خزينۀ عقول مفصله لا بشرط و مبهم و غير متحصل نباشد متحد با عقل نشود.» 4
مراد وى از عقل در اينجا همان عقل فعال است. «و إذ ثبت أنّ علّة الجسم لا يجوز أن يكون واجب الوجود و لا جسماً آخر و لا يجوز أن يكون النفس أيضاً علّة الجسم بجوهرها؛ لأنّ تأثيرها إنّما يكون بواسطة الجسم و قواه. . . فظهر أنّ الأفلاك لا يمكن أن يكون بعضها علّة بعض. . . فيجب أن يكون صدورها بواسطة جوهر قدسي مجرّد ذاتاً و فعلاً؛ و هو المعبّر عنه بالعقل؛ و لكون الأفلاك متعدّدة يثبت تعدّد العقول و هو المطلوب» . 5
خلاصه سخن اينكه در ميان متكلمان، برخى عقل مجرد را به دلايل عقلى ثابت مىدانند و برخى علاوه بر اثبات عقلى مجرد، آن را منطبق بر ملائكه مىدانند و برخى امكان وجود آن را مىپذيرند اما دلايل حكيمان را كافى نمىدانند.
5. نفس: واژۀ «نفس» براى انسان، فلك، حيوان و نبات به كار مىرود و دربارۀ وجود نفسهاى