1753. تضاد منطقى ميان جواهر و جواهر و اعراض وجود ندارد، چون بر اساس تعريف، ضدّان امور عرضى هستند كه بر محل واحد وارد مىشوند و در زمان واحد با هم جمع نمىشوند اما هيچ جوهرى محل جوهر ديگرى كه از آن بىنياز باشد قرار نمىگيرد. پس دو جوهر نمىتوانند متضاد منطقى باشند اما تضاد عرفى به اين معنا كه جوهرى اثر جوهر ديگر را مانع شود، در جواهر فرض دارد؛ مانند آب و آتش. بين جوهر و عرض هم تضاد نيست؛ چون جوهر محل و پذيرندۀ عرض است، پس تضادى ندارد. خواجه نصير در اين باره مى نويسد:
«لا تضادّ بين الجواهر و لابينها و بين غيرها. . . و قد يطلق التضاد على البعض باعتبار آخر» .
1
«تضادى بين جواهر و جواهر و اعراض وجود نداردو گاهى به اعتبار ديگرى، بين جواهر اطلاق تضاد مى شود.»
4. جوهر مىتواند محل اعراض مختلف غير متضاد و غير متماثل قرار گيرد؛ مانند سياهى و ترشى يا شيرينى و سفيدى يا صورت جسميه و صورت نوعيه كه بر محل واحد فرود مىآيند اما متضادان در زمان واحد، در محل واحد، جمع نمىشوند، اگر چه در دو زمان اشكالى نيست به همين ترتيب دو صورت متماثل در زمان واحد، در محل واحد فرود نمىآيند؛ چون مستلزم اين است كه دو تا بودن محقق نشود.
اقسام جوهر
بر اساس نظر متكلمان، مبناى تقسيم در جوهر، متحيز بودن يا عدم آن است؛ چنانكه ابن ميثم در تقسيم موجودات، بر اساس رأى متكلمان مى نويسد: موجود يا قديم است يا محدَث، محدث يا متحيّز است يا قائم به آن و يا هيچكدام. متحيّز يا تقسيمپذير است كه جوهر فرد و جزء لايتجزا ناميده مى شود يا تنها در طول تقسيم مى شود، خط مى نامند يا در طول و عرض تقسيم مىپذيرد كه سطح ناميده مى شود يا در طول و عرض و عمق تقسيم مىپذيرد كه همان جسم است. 2
فاضل مقداد نيز بر اساس تحيّز، جوهر را از نگاه متكلمان اينگونه تقسيم كرده است: هر ممكن موجود يا متحيّز است يا حالِّ در متحيّز و دومى يا از يك جهت تقسيم مى شود يا از دو جهت يا از سه جهت. اولى را خط، دومى را سطح و سومى را جسم مى نامند. بسيارى از متكلمان وجود ممكنى را كه جاگير يا حالّ در آن نباشد محال مىدانند. 3
بر اساس نظريۀ مشهور حكما، جوهر پنج قسم است: عقل، نفس، جسم، ماده و صورت، اما برخى آن را كمتر يا بيشتر نيز دانسته اند. 4