49جهت تأثير دارد و اساساً شناخت موضوع حكم بر شناخت حكم مقدّم است.
بسيارى از موضوعات به گونهاى است كه اگر تصور روشن و درستى از آنها وجود نداشته باشد، استنباط حكم آنها مقدور نيست؛ مانند بسيارى از معاملات بانكى و تجارت اينترنتى، حقيقت پول اعتبارى و بيمه و بورس و شبيه سازى و لقاح مصنوعى و دهها نمون ديگر.
برخى ديگر، موضوعاتى است كه هرچند تأثيرى در استنباط حكم ندارد امّا در عملِ مكلّف به احكام، داراى نقش اساسى است؛ مثلاً مقلّدى كه اندازه و قيمت درهم را نمىداند، در بسيارى از احكام شرعى كه در آن اندازه يا قيمت درهم، موضوع حكم قرار گرفته، معطل مىماند و همچنين اگر از قيمت مهر السنه آگاه نيست، نمىداند چگونه بايد به استحباب باب مهريه عمل كند؟
دسته سوّم، موضوعاتى است كه داشتن تصور دقيق و روشن از آنها، هم به فقيه در امر استنباط حكم كمك ميكند و هم به مقلّد در عمل به آن حكم؛ مانند موضوع غِنا و موسيقى كه رفع ابهام از آن دو، هم به عمل مقلّد و هم به استنباط مفتى كمك مىكند.
بايد گفت: امروزه بسيارى از موضوعات نوپيدا و جديد؛ مانند: بيليارد، رؤيت هلال با چشم مسلّح، برخى از معاملات بانكى و اينترنتى و مسابقات و بازىهاى رايانهاى و مسائل هنرى و پزشكى و پارهاى از موضوعات مربوط به تلويزيون و سينما، مورد ابتلا است كه اگر آشنايى درست و دقيقى از آنها صورت نگيرد، استنباط حكم هر يك دشوار خواهد شد و به همين سبب بسيارى از مكلّفان كه با اين موضوعات سروكار دارند، در عمل به وظيفه سرگردان و متحير خواهند بود و به همين سبب است كه سؤال از حكم حلّيت يا حرمت كوسه ماهى، يا ذبح حيوان با استيل و مانند اينها، ماهها بىپاسخ مىماند و سرانجام با «اگر» پاسخ داده مىشود؛ مانند: اگر فلس دار باشد حلال وگرنه حرام است و اگر به آن آهن بگويند مانعى ندارد! و. . .