149
موضوع و تعريف روانشناسى
ابتدا ببينيم موضوع روانشناسى چيست وروانشناسانآنرا چگونه تعريف كردهاند. كلمۀ روانشناسى كه معادل انگليسى آن Psychology است، از دو واژۀ لاتين Psyche به معناى «روان» و Logos بهمعناى «شناختن» تشكيل شده وبه مفهوم شناخت روح وروان مىباشد. اين اصطلاح در فلسفۀ اسلامى علم النفس ناميده مىشودكه به معناى آگاهى بر احوال و حالات نفس است. اما در روانشناسى علمى، به دليل اينكه مشاهده و مطالعۀ تجربى روح، روان و نفس، عملاً امكانپذير نيست، آثار و عوارض آن؛ يعنى رفتار و خصوصيات روانى؛ مانند احساسات، هيجانات، شناختها و ويژگىهاى شخصيتى را موضوع روانشناسى قرار دادهاند. بر اين اساس، اغلب روانشناسان معاصر، دانش روانشناسى را «مطالعه علمى رفتار و فرايندهاى ذهنى» تعريف كردهاند. 1
بدين ترتيب، مىتوان گفت روانشناسى به عنوان يك علم تجربى، همۀ اعمال و حركات آدمى؛ اعم از اعمال آشكار و قابل مشاهده؛ نظير خنديدن، نوشتن يا سخنرانى كردن و اعمال پنهان و غير قابل مشاهده مانند تفكر، تخيل وگفتگوى درونى وهمچنين فرايندهاى ذهنى از قبيل: هوش، صفات شخصيت، عواطف، هيجانها، حافظه، ادراك، انگيزش، يادگيرى و. . . را بهصورت تجربى مورد مطالعه و بررسى قرار مىدهد و تلاش مىكند قانونهاى حاكم بر آنها را كشف نمايد.
سابقۀ روانشناسى
روانشناسى تحت عنوان علم النفس يا اخلاق به عنوان يكى از شاخههاى اصلى فلسفه، قدمتى چندهزار ساله دارد. از سقراط و افلاطون و ارسطو گرفته تا فارابى، رازى، ابنسينا، غزالى، خواجه نصير، ملاصدرا و فيض كاشانى، كمتر متفكرى را سراغ داريم كه در آثار خود به اين علم نپرداخته باشد. در آثار اين دانشمندان، نه تنها مباحث اصلى روانشناسى مانند احساس، ادراك، عاطفه، تفكر، تخيل و توانايىهاى ذهنى مورد بحث قرارگرفتهاند؛ بلكه با روشهاى برهانى، تمثيلى و شبه تجربى در مورد نظريههاى