124چيست و هرگاه شيعه را اينها كه باج مىگيرند كافر مىدانند، پس چرا به حرم محترم حضرت رسول الله - صلوات و سلامه عليه و آله - و طواف بيت الله الحرام مىگذارند و هر گاه مُسْلم مىدانند، علت اين جريمه را چه قرار مىدهند. اين چه اخوت است نمىدانم؟ !»
گزارش مؤلف از وضعيت سوار شدن بر شتر و شقدف يا به قول وى شدف و همينطور سوار و پياده شدن، نقش عكام و شتربانان و مهمتر از همه، خار مغيلان و نبود آب، نسبتاً تفصيلى وكامل است. اينكه يك ايرانى كه تاكنون سوار بر شتر نشده، براى يك مسير طولانى بخواهد مسافرت كند، شرحش خواندنى است. همه چيز كه سر جايش باشد، اگر اراده كند در شقدف بخوابد؛ «جمّالها نخواهند گذاشت يا مىخوانند يا با همديگر صحبت مىكنند كه حرف زدن بدوىها هم مثل اين است كه دعوا مىكنند.»
وى شرحى از منازل مختلف و امكانات آب در آنها به دست داده است، با اين حال در جا تب كرده و تقريباً از نوشتن سفرنامه و دادن گزارش بيشتر ناتوان مىشود. بزرگترين خطر، حملۀ اعراب است. در منزل حميرا «چهل و پنجاه خانهوار سكنه دارد كه همه عرب سياه و دزد و آدمكش، طبيعت درندهها را دارند.» يك مرتبه صداى تفنگ آمده و گفته مىشود كه شب گذشته هم «سه نفر تبعۀ عثمانى را زخمى و كشته بودند.» ، «بعد از ساعتى زد و خورد، عثمان پاشا با عسكر رسيد. اين سارقين خدا نشناس، شكست خورده، فرار نمودند.»
قافلۀ آنها سه هزار نفر بوده، به تدريج كه حال وى مساعد مىشود، مصمّم مىشود تا عكسى از اين كاروان بگيرد؛ «عكسى از اين قافله كه عبارت از سه هزار نفر مردمان بيكار و فقير هستند، برداشته شد.»
نكتۀ شگفت براى وى، نقش كسانى است كه از آنان به نام عكام ياد شده و كارشان رسيدگى به حجاج براى پياده و سوار شدن بر شتر و همراهى با او در تمام مراحل است. وى آنان را هزار بار بهتر از نوكران ايرانى مىداند. در اينجا شرحى از خصايص نوكران ايرانى به دست داده و اين كه «نوكرهاى نازك نارنجى ايران در اينجاها به دو پول نمىارزند كه من اين كار كردم و زيان بردم. نوكران ايرانى وى سبب شده بودند تا در سوئز، اسباب چايى نويسندۀ ما گم شود و بعد با هزار زحمت و قيمت، اسباب ديگرى تهيه كرده بودند. بدتر آن كه «در هر دقيقه با همديگر دعوا كرده، در اين ميانه اسبابهايى كه