116فرنگ مشغول تحصيل بوده و در راه بازگشت به تهران هستند: «مهدى خان مكرّم الدوله برادرم و محسن خان اكرم الدوله پسر عمويم، پسر ميرزا محمود خان علاءالملك، سفيركبير دولت عليه مقيم اسلامبول كه ده سال بود در فرنگستان مشغول تحصيل علوم بودند، بعد از تكميل تحصيل و گرفتن ديپلم مراجعت كرده بودند، در رشت رسيدند. خيلى از ديدن آنها مسرور شده، دو روزى پيش خود نگه داشته، روانۀ طهران كردم.»
اشاره شدكه دليل عزل او، تلاشى بود بر ضد گرفتن قرضه از روسيه. زمانى كه به انزلى مىرسد، بحثى در بارۀ شيلات و واگذارى امتياز آن به روسها دارد، امتيازى كه براى چند دهه اداره داشت. وى كه از اين امر ناراحت است، مىگويد: «خاك بر سر ما كه هرچه هست به دست خارج افتاده و علت خود رأىها بوده كه با جزئى دلاّلى حقوق مملكت را بر طبق اخلاص گذاشتهاند. قلم اينجا رسيد سربشكست. شايد اولاد ما موقعى به دست بيارند كه از اين ذلّت خلاص بشوند.»
وى از انزلى با كشتى كه نامش «اسلام» بوده، به آستارا مىرود؛ آستارايىكه نيمى از آن متعلق به ايران و نيم ديگرش متعلق به روسيه است. وضع كارگران ايرانى كه از اين سو به آن سو براى كار مىروند وى را سخت آزرده مىكند؛ «صبح به قدر صد نفر رعيت لخت كه از دست حكام بىانصاف ايران فرار كردهاند، به اين كشتى آمدند. چند نفر لخت بودند. رحم كرده، پول دادم. گفتند: براى فعلهگى به روسيه مىرويم. خيلى دلم به حالشان سوخت و هزار لعنت بر خودمان كردم!»
در اينجا يك بار ديگر شاهد نگاه منفى او هستيم، هرچند نبايد يك سره آن را تخطئه كنيم. زمانىكه مردمان اين نواحى؛ اعم ازكسانىكه در اين سو يا آن سو هستند را وصف مىكند، مىنويسد: «اغلب اهالى اين صفحات از آستارا گرفته، از مغان گذشته، تا برود به ماكو؛ چه خاك ايران و چه روس و چه عثمانى، از رسوم انسانيت و آداب بكلّى دور و وحشى و آدم كش و شرير هستند. اما ندرتاً هم مردمان خوب، با تدين و درست قول پيدا مىشود كه در جاهاى ديگر كمياب است.»
نفت باكو، مردم اين ناحيه را ثروتمند كرده است. او مىنويسد باكوى هفت سال پيش - كه او ديده بود - با امروز متفاوت شده و ترقى فراوانى كرده است؛ «نفط در بعضى از چاهها به اندازهاى زياد است كه فواره كرده، از سر چاهها بيرون مىريزد!» وى شرحى از چگونگى استخراج و انتقال نفت و فروش آن ارائه كرده و درآمد سرشارى كه كمپانىهاى