156مثال: استعداد جنين براى طفل شدن بيشتر از استعداد نطفه است. 1
ج) علت صورى؛ آنچه كه بر ماده فرود ميآيد موجب تحقق شىء مركب ميشود، صورت آن ناميده ميشود. اما نسبت به ماده جزء علت است. 2
د) علت غايى؛ غايت از جهت وجود علمى و ماهوياش علت فاعلى عليت فاعل و از جهت وجود خارجياش معلول وجود اوست 3غايت كمال مطلوبى است كه هر شىء متحركى براى رسيدن به آن تلاش ميكند و همۀ غايتها به غايت نهايى؛ يعنى موجودى كه فعليت محض بوده و از قوه و حركت پيراسته است؛ يعنى واجب الوجود بالذات پايان ميپذيرد، از اين گزاره اين نتيجه به دست ميآيد كه واجب الوجود بالذات غايتى غير از ذات خودش ندارد و فاعل بالقصد نيست به خلاف ساير فاعلهاى بالقصد كه در فعلشان هدف و انگيزۀ خاص دارند و همان هدف و انگيزه علت حركتشان است؛ چنانكه خواجه نصير مينويسد:
«و هي ثابتة لكل قاصد» ؛ 4«هر فاعل بالقصدى غايتى دارد، اين غايت يا طبيعى يا شوقى خيالى يا عقلى است.» 5
3 - 5 - 2. انواع علل وجودى: هر يك از علل چهار گانه گاه بسيط و گاه مركّب، گاه بالقوه و گاه بالفعل، گاه كلى و گاه جزئى، گاه ذاتى و گاه عرضى، گاه قريب و گاه بعيد، گاه مشترك و گاه خاص است 6كه بيان تفصيلى آنها در اين مختصر نميگنجد.
5 3 -3. تقسيم علّت به اعتبار وجودى و ماهوى: علّت به اعتبار ديگر، به علل وجودى و علل ماهوى تقسيم مىشود. علل چهارگانهاى كه برشمرديم، علل وجودياند؛ در مقابل جنس و فصل، علل ماهوى ناميده ميشود؛ چنانكه خواجه نصير مينويسد: «اسباب الماهية غير أسباب الوجود» . 7
گفتنى است كه جنس و فصل ذهنى همان مادّه و صورت خارجى است. به اعتبار ديگر، علل وجودى را به علل درونى و بيرونى تقسيم كردهاند و بر اين مبنا، مادّه و صورت شىء را به علل درونى و علل فاعلى و غايى را علل بيرونى ناميدهاند.
5 3 -4. احكام علّت و معلول:
الف) دوام و وابستگى معلول به علّت؛ لازمۀ بقاى معلول، بقاى علّت تامّۀ آن است و عدم علّت، مستلزم عدم معلول است. خواجه نصير اين قاعده را در بحث علّت فاعلى بيان كرده است. اگرچه عام است. وى علّت معدّه را از اين حكم خارج نموده است. مينويسد: «و لايجوز بقاء المعلول بعده، و إن جاز في المُعِد» ؛ 8«بقاى معلول بعد از علل فاعلى كه مؤثر در وجود اثر است، جايز نيست، اگرچه در علل معدّه رواست.»