155راغب اصفهانى درمعناى غيب مينويسد:
«غيب مصدر است و وقتى خورشيد از چشمها پنهان شود، گفته ميشود غابت الشمس، دربارۀ هر چيزى كه از حواس پنهان باشد و يا از علم انسان پنهان باشد لفظ غيب به كار ميرود.» 1
علامه طباطبايى در تفسير «غيب» ، ذيل آيۀ شريفۀ (الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) 2مينويسد:
«غيب، بر خلاف شهادت است و هر چيزى كه به حس درك نشود غيب است و آن خداى سبحان و آيات بزرگ اوست كه از حواس ما پنهان ا ند.» 3
در اصطلاح متكلمان اماميه نيز عالم غيب در مقابل عالم شهادت است. خواجه نصير طوسى مينويسد:
«خداى تعالى را دو عالم است؛ يكى عالم خلق و ديگرى عالم امر. يكى عالم ملك و ديگرى عالم ملكوت، يكى عالم غيب و ديگرى عالم شهادت كه اين محسوس و آن معقول است.» 4
از عبارت خواجه فهميده ميشود كه عالم امر و عالم ملكوت و عالم غيب كه در مقابل عالم خلق و ملك و شهادت قرار گرفتهاند، از نگاه هستيشناختى جزو عوالم معقول هستند. ممكن است مراد خواجه از عالم معقول، عالمى باشد كه از نگاه هستيشناختى، معقول؛ يعنى مجرد باشد و ممكن است از نگاه معرفتشناختى، معقول باشد؛ يعنى با عقل قابل ادراك باشد. البته عالمى كه از نگاه هستيشناختى معقول است، لزوماً از نگاه معرفتشناختى نيز معقول خواهد بود و به عكس.
3 - 5. علت و معلول: 5هر وجودى را كه ملاحظه كنيم يا تنها علت است و معلول چيزى نيست و يا معلول است و علت چيزى نيست و يا به وجهى علت است و به وجهى معلول. آن موجودى كه تنها علت است و معلول نيست واجب الوجود بذاته است. ديگر موجودات عالم يا تنها معلول ا ند يا از جهتى علت و از جهتى معلول. مجموعۀ علل تامه هر چيزى چهار قسم است كه عبارتاند از: فاعلى، غايى، صورى و مادى، مجموعه علل را علّتِ تامه و هر يك را به تنهايى علتِ ناقصه مينامند.
3 - 5 -1. ويژگيهاى علل وجودى:
الف) علت فاعلى؛ مبدأ تأثير است و هنگامى كه علت فاعلى با همۀ جهات مؤثريتش ]ساير علل و شرايط [ موجود باشد وجود معلول ضرورى ميشود. 6و با عدم هر يك از علل و شرايط عدم معلول ضرورى است.
گر چه عدم علل معدّه بعد از ايجاد معلول جايز است.
ب) علت مادى؛ محل پذيرش صورت و متقوّم به صورت بوده و نسبت به مركب پديد آمده «ماده» ناميده ميشود. اين پذيرندگى و قبول ذاتى ماده است و اين استعداد قُرب و بُعد ميپذيرد؛ به عنوان