154اما در حكمت الهى، وجود مطلق گاه براى خداى تعالى استفاده ميشود؛ چنانكه ابنسينا در رسالۀ اسرار الصلاة مينويسد: «إنّ الوجود المطلق الحق، في عالم المحسوسات غائب غير مرئي للحس» ؛ 1«وجود مطلق حق از عالم محسوسات پنهان است و قابل رؤيت حسى نيست.» و در شفا نيز آورده است: «إنّ الوجود المطلق، إذا جعل وجود شىءٍ صار حقيقةً» . 2
و گاه براى موضوع حكمت الهى چنان كه شهرزورى مينويسد: «و موضوع هذين الفنين أعم الأشيا ء و هو الموجود المطلق من حيث هو هو» 3موضوع اين دو فن عامترين چيزهاست و آن جهت مطلق از وجود، موجود بودن آن است. در كلام نيز گاه وجود مطلق را به عنوان مطلق مقابل مقيد به كار ميبرند؛ چنان كه خواجه نصير مينويسد:
«الوجود قد يؤخذ على الاطلاق. . . و قد يؤخذ مقيداً» .
«وجود، گاه مطلق مورد توجه قرار ميگيرد و گاه مقيد.
مقصود از وجود مطلق، وجود مضاف به ماهيت خاص و مفهوم اعتبارى ذهنى وجود نيست، بلكه مراد وجود است از آن حيث كه وجود چيزى هست. 4
از نگاه خواجه، وجود مطلق آنقدر دامنهاش گسترده است كه حتى معدومات متصور ذهنى را نيز در بر ميگيرد؛ چون معدوم خارجى وقتى در ذهن تصور ميشود، موجود به وجود ذهنى ميگردد. پس زير چتر مطلق وجود قرار ميگيرد. 5و مراد خواجه از وجود مقيد وجود اضافه شده به ماهيت خاص است؛ مثل وجود انسان و اسب و مانند آنها. 6
3 - 3. محمولى ورابط: وجودى كه محمول واقع مى شود «وجود محمولى» نامند؛ مانند «الله موجود، الانسان موجود» (خدا هست، انسان هست) . وجود رابط وجودى ربطى و وابسته است؛ مانند «است» در جمله هاى خدا عالم است و احمد دانشمند است و. . . خواجه طوسى مىنويسد: «الوجود و العدم قد يحملان وقد يربط بهما المحمولات» 7وجود وعدم گاهى محمول واقع مى شوند وگاه پيوند موضوع و محمول ا ند.
3 - 4. غيب و شهادت: موجودات به دو اعتبار به غيب و شهادت تقسيم مى شوند؛ يكى به اعتبار «هستى شناختى» و ديگر به اعتبار «معرفت شناختى» دومى بر مبناى ادراك ماست؛ يعنى هر موجودى يا قابل ادراك حسى يا غير قابل ادراك حسى است. موجودات نوع دوم غيب ناميده مى شوند؛ آنها يا حقيقتشان اقتضاى عدم ادراك حسى را دارند يا تنها از ضعف ادراك ماست. موجوداتى كه دست كم با يكى از حواس قابل ادراك باشند، محسوسات و مجموعه آنها عالم محسوس يا عالم شهادت ناميده ميشود. بر اين مبنا، خدا غيب است و ملائكه تا آن زمان كه تمثل بشرى پيدا نكردهاند، غيب ا ند.