154اما ابن تيميه نفس مجرد را آنگونه كه حكما تعريف و اثبات مىكنند، نمىپذيرد، اگر چه جوهر بودن آن را قبول دارد. 1وى در تقسيم وجود مىنويسد:
«أنّ الوجود ينقسم إلى جوهر وعرض وأن اقسام الجوهر خمسة كما زعموه مع أن ذلك ليس بصحيح ولا يثبت مما ذكروه إلا الجسم وأما المادة والصورة والنفس والعقل فلا يثبت لها حقيقة فى الخارج إلاّ أن يكون جسماً أوعرضاً ولكن ما يثبتونه يعود إلى أمر مقدر في النفس لا في الخارج» .
2
«وجود به جوهر و عرض تقسيم مىشود، اما اينكه فلاسفه اقسام جوهر را پنج مقوله پنداشتها ند، علاوه بر نادرستى اين سخن از آنچه نام بردهاند جز جسم قابل اثبات در خارج نيست اما ماده و صورت و نفس و عقل حقيقتى براى آنها در خارج نيست مگر اينكه جسم با عرض باشند و آنچه آنها به عنوان وجود مجرد اثبات كردهاند امرى ذهنى است نه خارجى.»
خلاصه سخن اينكه ابن تيميه و ديگر اصحاب سلف، اصل وجود نفس را باور دارند.
ماهيت نفس: همانگونه كه اشاره شد ابن تيميه تجرد نفس را نمىپذيرد اما نفس را غير از بدن مىداند و دربارۀ مجردات و مفارقات مىنويسد: «هو مأخوذ من مفارقة النفس الناطقة للبدن بالموت وهذا حق» ؛ 3«مجرد و مفارق از جدايى نفس ناطقه از بدن گرفته شده و اين درست است.»
وى در ادامه مىنويسد: «روح از بدن جدا مىشود و بعد از فراقت از بدن باقى مىماند و سخن كسانى كه روح را جزئى از بدن يا عرضى از اعراض بدن مىدانند رد مىكند.» 4
دربارۀ ماهيت نفس و روح، آراى متفاوتى گزارش شده است. ابن قيم شاگرد ابن تيميه و مبلغ آراى وى در كتاب خويش بسيارى از اين ديدگاهها را گزارش كرده است. 5
در نهايت دربارۀ حقيقت انسان مىنويسد:
«أنه جسم مخالف بالماهية لهذا الجسم المحسوس وهو جسم نورانى علوى خفيف حى متحرك ينفذ فى جوهر الأعضاء ويسري فيها سريان الماء في الورد وسريان الدهن في الزيتون والنار في الفحم فما دامت هذه الأعضاء صالحة لقبول الآثار الفائضة عليها من هذا الجسم اللطيف بقي ذلك الجسم اللطيف مشابكاً لهذه الأعضاء وأفادها هذه الآثار من الحس والحركة الإرادية و إذا فسدت هذه الأعضاء. . . وخرجت عن قبول تلك الآثار فارق الروح البدن وانفصل إلى عالم الأرواح»
6
«حقيقت انسان جسم مخصوصى است كه داخل اين بدن است و ماهيتى غير از اين جسم محسوس دارد و آن جسمى سبك نورانى زنده و متحرك است كه از عالم بالا