155است كه در اعضا نفوذ مىكند و در آنها سريان دارد، همچون سريان آب در گل، و روغن در زيتون، و آتش در زغال. پس مادام كه اين اعضا شايستگى قبول آثار جارى از اين جسم لطيف را دارد، آن جسم لطيف آميخته با اين اعضا باقى مىماند و آثارش از حس و حركت ارادى را بر اعضا افاده مىكند و وقتى اين اعضا فاسد شدند و نتوانستند اين آثار را بپذيرند، روح از بدن خارج مىشود و به عالم ارواح مىپيوندد.»
ابن قيم اين سخن را سخن درست دراين مسأله دانسته وديدگاههاى ديگر را باطل مىشمارد و مدعى است كه كتاب و سنت، اجماع صحابه، دليلهاى عقل و فطرت بر اين سخن دلالت دارند. 1
وى در ادامه براى اثبات مدعاى خويش به آيات و روايات استناد مىكند از جمله آيۀ:
«اللهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي لَمْ تَمُتْ في مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتي قَضي عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى. . .» ؛ 2«خداوند نفسهاى شما را هنگام مرگ و هنگام خواب مىستاند نفسى كه مرگ بر آن نوشته شده نگه مىدارد و نفسهاى ديگر را تا وقت معين به سوى بدنها مىفرستد.»
ابن قيم به سه فعل پروردگار استناد مىكند؛ گرفتن نفس، نگهدارى و ارسال آن. 3
استناد او به آيه ديگر، اين سخن خداى سبحان است كه مىفرمايد:
«وَ هُوَ الَّذى يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فيهِ لِيُقْضىَ أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا. . .»
4
وى به استناد اين آيه مىنويسد: سه دليل در آيه هست؛ يكى گرفتن نفسها در شب، دوم برانگيختن آنها به سوى بدنها، در روز سوم ستاندن آن توسط ملائكه هنگام مرگ. 5
ابن قيم آيات و روايات ديگرى نيز در اين راستا براى اثبات مدعاى خويش آورده است. 6
اما سؤال اينجاست كدام يك از اين دو آيه و آيات مشابه به تعريف نفس پرداخته است كه ابن قيم آنها را مؤيد ديدگاه خويش و سلف صالح قرار مىدهد؟
آيا جز اين است كه خداى سبحان در هر دو آيه، از ستاندن نفس و ارسال آن سخن گفته اما سخنى در باب تعريف ماهوى نفس نگفته است؟ ! نهايت چيزى كه مىتوان از آيات فوق و مانند آنها استنباط كرد اينكه اين بدن ما جسم است اما روح و نفس غير از جسما ند نه اينكه جسم لطيفى باشند يا وجودى مجرد از ماده داشته باشند، آنگونه كه حكما و برخى از متكلمان مىگويند از آيه فهميده نمىشود. ابن قيم در ادامه بحث از روح به دلايل تغاير نفس و بدن و دلايل تجرد نفس كه از سوى فلاسفه و متكلمان ارائه شده، پرداخته و پاسخ داده است، مىنويسد: