153يا از ماده و صورت تركيب يافته و آنها دو جوهر مادى هستند، باطل ترين سخن است!»
ابن تيميه در جاى ديگر ضمن رد تركيب جسم از هيولى و صورت و جواهر منفرده مىنويسد: «بل الجسم واحد في نفسه» . 1
جسميت خدا: ابن تيميه بعد از بيان تفصيلى در معناى جسم در لغت به بيان شرعى آن مىپردازد و مىنويسد:
«أنه لم ينقل عن أحد من الأنبياء ولا الصحابة ولا التابعين ولا سلف الأمة أن الله جسم أو أن الله ليس بجسم بل النفي والإثبات بدعة فى الشرع» ؛
2
«از هيچ يك از انبيا و صحابه و تابعين و گذشتگان از امت اسلام گزارش نشده كه خدا جسم است يا جسم نيست بلكه نفى جسميت يا اثبات آن بدعت شرعى است.»
اين گزارشى بود مختصر از ديدگاه ابن تيميه دربارۀ جسم كه تفصيل آن را بايد از مجموعه آثار وى جستجو كرد.
6/1-2. هيولى و صورت:
ابن تيميه هيولى را همان جسم و صورت را عرض قائم به جسم دانسته، مىنويسد: «ماده و صورت الفاظى هستند كه چند معنا دارند؛ مانند ماده و صورت صناعى و طبيعى و كلى» وى دربارۀ قسم اول مىنويسد: «مثلاً از نقره، درهم يا انگشتر درست مىكنيم، شكى نيست مادهاى كه در اينجا هيولى مىنامند همان اجسام هستند كه قائم به ذاتاند و صورت هم اعراض قائم به اين اجساما ند.» 3اين سخن ابن تيميه محل تأمل است؛ چرا كه وى ميان هيولى به معناى مادۀ اولى كه حكما آن را جزو مادى تشكيلدهندۀ اجسام مىدانند با عناصركه هيولاى ثانيه ناميده مىشود، خلط كرده است.
6/1-3. نفس:
سلفىها مفهوم نفس را به اعتبار قرآن و روايات و سنت سلف و عرف، بسيار به كار مىبرند اما ديدگاه آنان دربارۀ معناى نفس و نحوۀ وجود آن محل تأمل است. در اينجا نيز شايسته است كه بحث را در آثار ابن تيميه استقصا كنيم؛ چرا كه بسيارى از نويسندگان سلفى بعد از ابن تيميه تكيهگاه آرايشان سخنان اوست. 4
اثبات وجود نفس: ابن تيميه در مقام منازعه با دهريه - كه منكر مبدأ و صانع عالم هستند - مىنويسد:
«أن لنا أشياء لا تدرك إلاّ جملة كالنفس والعقل ولم يمتنع أحد من إثبات وجودهما وهل الغاية إلا إثبات الخلق جملة»
5
«در وجود ما چيزهايى است كه تنها به گونۀ كلى وجودش را درك مىكنيم و اثبات وجودش براى كسى محال نيست و آيا غايت از اثبات وجود يك چيز غير از اثبات مخلوق بودن آن است؟»