146همان گونه كه بى نيازى پروردگار براى او به ذات خودش ثابت است نه به علتى ديگر كه او را بى نياز كرده باشد، همچنين نيازمندى مخلوقات و نيازمندى آنها به او در ذاتشان ثابت است نه اينكه علتى آنها را نيازمند كرده باشد.»
در ادامه نوشته است: «اگر كسى بگويد علت نيازمندى شىء به فاعل، حدوث يا امكان يا هر دو است و اگر مرادش اين باشد كه اين معانى ذات را فقير گردانيدها ند، هيچ كدام درست نيستند و اگر مرادش اين باشد كه از روى اين مفاهيم فقر ذاتى شىء را مىفهميم اين درست است.» 1
ملاصدرا نيز علت نيازمندى معلول به علت را حدوث يا امكان ذاتى ماهيت نمىداند بلكه امكان فقرى مىداند مىنويسد: «إمكان نفس الوجودات هو كونها بذواتها مرتبطة و متعلقة و بحقائقها روابط و تعلقات إلى غيرها فحقائقها حقائق تعلقية و ذواتها ذوات لمعانيه- لا استقلال لها ذاتاً و وجوداً» ؛ «امكانى كه وصف خود موجودات است نه امكان ماهوى، اين است كه اين موجودات در ذات خودشان وابسته و متعلق به غير هستند و در حقيقتشان عين ربط و وابستگى به غيرند. پس حقيقتشان حقيقتى وابسته است و ذاتشان ذاتى پرتو مانند، و استقلالى براى آنها در ذات و وجودشان نيست.» 2
4/2. لزوم وجود معلول با بودن علت تامه؛
از قواعد عقلى كه مورد پذيرش حكما و بسيارى از متكلمان است اين است كه وقتى همۀ اسباب و علل وجودىِ چيزى فراهم باشد، وجود آن شىء ضرورى مىشود. ابن تيميه نيز اين قاعده را پذيرفته، مىنويسد: «هر حادثى وقتى مجموع عوامل تأثيرگزارش موجود باشد، آن حادث موجود خواهد بود؛ زيرا اگر مجموع علل وجودى، موجود باشد و حادث پديد نيايد لازم مىآيد كه علت تامه بدون معلول موجود باشد و اين باطل است.» 3
4/3. تقدم و تأخر علت و معلول؛
ابن تيميه در اين رابطۀ تقدم ذاتى علت بر معلول و امكان معيّت زمانىِ علت و معلول را نمىپذيرد و مثالهايى كه در اين باره زده شده؛ مانند تقدم حركت دست بر انگشتر يا كليد در هنگام چرخاندن دست را رد مىكند و آن را از باب تقدّم علّى نمىداند و مىنويسد: «اگر كسى دست ميت يا خوابيدهاى را كه انگشترى در دست دارد بلند كند، حركت دست علت حركت انگشتر نيست بلكه همۀ آنها در زمان واحد با فاعل واحد و سبب واحد موجود شدها ند.» 4و در ادامه مىنويسد: «فبطل أن يكون في الوجود سبب يقارن مسببه في الزمان بل لا يكون إلاّ قبله فكيف بالفاعل المستقل و حركت الخاتم مع اليد هي من باب تقدم المشروط مع الشرط ليست من باب المفعول مع الفاعل » . 5
پس با بيان فوق اينكه در ساحت وجود سبب با مسببش تقارن زمانى داشته باشد، باطل شد بلكه سبب مقدم بر مسبب است چه رسد به فاعل مستقل مانند خداوند كه بخواهد با معلول هايش معيّت زمانى