145
4/1. علت نيازمندى ممكنات و محدثات به مؤثر يا صانع؛
از مباحثى كه در كلام و فلسفه در بحث هستىشناسى طرح مىشود اين است كه علت نياز ممكنات و محدثات به مؤثر «امكان» است يا «حدوث» يا «هر دو» . گروهى از متكلمان و فيلسوفان مشايى، علت را تنها امكان و برخى تنها حدوث دانستهاند 1اما ابن تيميه هيچ يك از دو قول را نپذيرفته و هر دو را باطل مىشمارد و قول سومى را طرح مىكند و امكان و حدوث هر دو را دليل نيازمندى ذاتى دانسته و نياز ذاتى را دليل نيازمندى به فاعل شمرده است.
«انّ كلّ واحد من الحدوث والامكان دليل على الافتقار إلى الصانع و إن كانا متلازمين فإذا علمنا أنّ هذا محدث علمنا أنّه مفتقر إلى من يحدثه وإذا علمنا أنّ هذا ممكن وجوده وممكن عدمه، علمنا أنّه لا يرجح وجوده على عدمه إلا بفاعل يجعله موجوداً»
2
«هر يك از حدوث و امكان، دليل بر نيازمندى به صانعا ند، اگر چه با هم تلازم داشته باشند. پس هرگاه دانستيم اين شىء نوپديد است، مىفهميم كه نيازمند به كسى است كه آن را پديد آورده، و آنگاه كه دانستيم اين شىء وجود و عدم، هر دو برايش ممكن است، مىفهميم كه وجودش بر عدمش رجحان ندارد مگر اينكه فاعلى آن را موجود كند.»
پس، از نظر ابن تيميه هر يك از دو وصفِ حدوث و امكان، مىتواند دليل و راهنماى فهم نيازمندى ذاتى «ممكن» و «محدث» باشد اما فقر ذاتى علت نيازمندى است. نكتۀ ديگر كه از كلام ابن تيميه به دست مىآيد اين است كه ابن تيميه قاعدۀ ترجح بلا مرجّح را كه يكى از قواعد پذيرفته شده نزد فيلسوفان و متكلمان است، مىپذيرد.
چنان كه در ادامه ابن تيميه به نكته ا ى اشاره مىكند كه او را به حكمت صدرايى نزديك مىكند و آن اينكه مىنويسد:
«وكونه مفتقراً إلى الفاعل هو من لوازم حقيقته لايحتاج أن يعلّل بعلة جعلته مفتقراً بل الفقر لازم لذاته فكلّ ما سوى الله فقير إليه دائماً لايستغنى عنه طرفة عين وهذا من معاني اسمه الصمد فالصمد الذى يحتاج إليه كلّ شيء وهو مستغن عن كل شيء وكما انّ غنى الرب ثبت له لنفسه لا لعلة جعلته غنياً فكذلك فقر المخلوقات وحاجتها إليه ثبت لذواتها لا لعلة جعلتها مفتقرة إليه» .
3
«نيازمندى شىء به فاعل از لوازم حقيقت اوست و نيازمندى به علت ذاتىِ آن است ونياز نيست تا علت ديگرى او را فقير گرداند بلكه فقر لازمۀ ذات اوست، پس هر چيزى غير از خدا همواره نيازمند به او هستند و چشم بر هم زدنى از او بى نياز نيستند و