140
بخش اول
ديدگاه سلفيه در مبانى هستىشناسى
همانگونه كه ملاحظه شد، هستىشناسىِ هر نحلۀ فكرى و كلامى، در چگونگى تصور آنان در مسائل الهياتى تأثير بسزايى دارد. در آثار بر جاى مانده از سلفيان، مباحث هستىشناسى در بابى مستقل به عنوان «مبناي تفكر الهياتى» كمتر به چشم مىخورد. از اين رو، از مطاوى كلام آنان در بحثهاى شناخت خدا و صفات او - جلّ جلاله - و ساير مسائل اعتقاديشان بايد انديشههاى هستىشناختى آنان را استنباط و استخراج كنيم.
از كسانى كه اين بحثها در آثار او بيشتر يافت مىشود ابن تيميه است از اين رو، در اين باب، بيشتر ديدگاههاى ابن تيميه را مبناى بحث قرار مىدهيم:
گفتنى است كه ابن تيميه در مسائل هستى شناسى از ابن حزم وظاهريه متأثر بوده است. به گزارش ماجد فخرى، ابن تيميه متأثر از ابن حزم و ابن حزم در برخى تأليفاتش متأثر از داود اصفهانى متوفاى 296 متكلم ظاهرى مشرب است. 1
وى در ادامه در تأثير ابن حزم بر ابن تيميه مىنويسد:
«سنتگرايى بىقيد و شرطى كه ابن حزم طرفدار و مدافع آن بود، مناديان بسيارى داشت؛ يكى از شخصيتهاى برجستۀ تاريخ اين سنت گرايى بى قيد و شرط در قرن هفتم، احمد بن تيميه بود.» 2
ديدگاههاى ابن تيميه در هستىشناسى
ابن تيميه در آثار خود، فصل خاصى براى بيان امور عامه و جواهر و اعراض - كه بيشترين مسائل هستىشناختى به عنوان مبناى مسائل الهيات در آنجا بحث مىشود - نگشوده است. تنها از محتواى آثارش بايد ديدگاه هاى او را استخراج كرد:
1. وجود و عدم؛
ابن تيميه وجود و عدم را از مفاهيم نقيض دانسته و قول كسانى كه معدوم را شىء ثابت در عدم مىدانند، نفى مىكند و مىنويسد: «كقول من يقول من أهل الكلام إن المعدوم شيء ثابت في العدم وهذا القول فاسد عند جماهير العقلاء» ؛ 3«سخن كسى از اهل كلام كه مىگويد: معدوم در عدم شيئيت و ثبوت دارد، نزد همۀ عقلا سخن باطلى است.» و مىنويسد: «وجود» ، همان «ثبوت» است و معدوم نه وجود خارجى دارد و نه ثبوت خارجى و تنها ثبوت و وجود علمى دارد و عالم قبل از وجود خارجى معدوم به آن علم دارد؛ يعنى تصور ذهنى از آن دارد. چنانكه ابن تيميه در ادامه