109مىد ادند. آن ها شهادت مىد ادند كه اين افراد فاحشه هستند! بدين ترتيب بغداد را به آشوب كشيدند.»
وى ادامه مىد هد: «فتنهگرى و شرارت آنان افزايش يافت و حتى از نابينايان كمك گرفتند. هنگامى كه يك شافعى مذهب از نزد آنان عبور مىكرد، نابينايان را عليه او تحريك مىكردند و آنان نيز با عصاى خود تا سرحد مرگ وى را مىزدند. در نتيجۀ اين رفتار حنبلىها، راضى براى آنان نامها ى نوشت و از رفتار ايشان عيب جويى و به دليل اعتقاد به تشبيه 1و. . . آنان را توبيخ كرد.» برخى از عبارات اين نامه چنين است: «گاهى تصور مىكنيد كه ظاهر و تصوير صورت كريه و زشت شما مانند خداوند است و شكل و هيكل رذل شما مانند پروردگار عالميان است. براى او دست، انگشت، پا، نعلين طلاكوب و موى ژوليده تصور مىكنيد. معتقد هستيد وى به آسمان صعود و به زمين نزول مىكند. خداوند متعال از آنچه كه ظالمان و منكران مىگويند منزه و مبرا ست، اما از سوى ديگر شما از امامان برگزيده عيب جويى مىكنيد و تهمت كفر و گمراهى به شيعيان مىزنيد. مسلمانان را با بدعتهاى آشكار و مذاهب دروغين - كه در قرآن نيز از آن ياد نشده است - به دين فرا مىخوانيد، زيارت قبور امامان را انكار مىكنيد و به زائران ايشان بى احترامى مىنماييد؛ اما با اين وجود خود به زيارت قبر يك مرد عادى مىرويد كه هيچ شرافتى ندارد و هيچ نسبتِ نسبى و سببى نيز با پيامبرص ندارد؛ حتى ديگران را به زيارت او تشويقمىكنيد، معجزات انبيا و كرامات اوليا را براى آنان ادعا مىكنيد. خداوند، شيطان و فريب خوردگان وى را كه اين كارهاى منكر و ناپسند را براى شما نيكو جلوه دادند، لعنت كند» . 2
ث. فتنه بلند گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم»
ابن اثير مىگويد: در اين سال؛ يعنى447 ق. موضوع بلند يا آرام گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم» دليلى شد براى فتنه ميان فقهاى شافعى و حنبلى. حنبليان كه بلند گفتن بسم الله. . . را انكار مىكردند، مانع تكرار شهادتين در اذان و قنوت در نماز صبح شدند. حنبليان به مسجدى در باب الشعير آمدند و امام آن مسجد را از بلند گفتن بسم الله الرحمن ا لرحيم منع كردند. امام گفت: آن را از قرآن محو كنيد تا من نيز آن را نخوانم.» 3
ج. به آتش كشيدن مسجد شافعىها
اختلاف حنبلىها با شافعىها - بر اساس نظر خودشان - تنها در فروع دين بود؛ زيرا ائمۀ دو فرقه با هم در فروع دين اختلاف داشتند نه در اصولى كه لازمۀ ايمان است. با اين وجود، گاهى حنبلىها مساجد شافعىها را از سر تعصب به آتش مىكشيدند.
ابن جنيد به اين نكته اشاره كرده، مىنويسد: «وزير خوارزم شاه براى شافعىها در مرو مسجدى ساخت كه در نزديكى مسجد حنفيه واقع شده بود. شيخ الاسلام در مرو كه پاى حنبلىها را به اين شهر گشوده بود، تعصبى شد و عدها ى از اوباش را گرد آورد و آن مسجد را آتش زد. خوارزم شاه نامها ى به شيخ الاسلام نوشت و او را به همراه تعدادى از همدستانش احضار كرد و غرامت زيادى بابت اين كار از آن ها گرفت.» 4
ح. تشكيك در شيخ اشاعره
على بن اسماعيل، معروف به ابو الحسن اشعرى در ابتدا معتزلى بود و سپس دست كشيدن از اين مذهب را اعلام كرد و به مذهب امام احمد بن حنبل گرويد. با اين وجود مىبينيم كه حنبلىها وى و پيروانش را كه تعداد زيادى از آن ها سنى بودند، اهل سنت نمىد انستند. تاريخ شاهد درگيرىهاى زيادى بين حنبلىها و اشاعره است. اين درگيرىها كار را به جايى رساند كه رييس وقت اشاعره مجبور به ارسال استفتايى دربارۀ جايگاه امام اشعرى به علما و دانشمندان بزرگ آن عصر شد، هر يك از آنان نيز در بارۀ جايگاه علمى و سيرۀ عملى وى نكاتى نوشتند. اما با اين وجود مىبينيم كه آتش فتنه فروكش نكرده و هر از چندگاهى شعله ور مىشد، حتى سُبكى در كتاب خود، فصلى را به تبيين فتنها ى اختصاص داد كه در نيشابور رخ داده بود و منجر به خروج دانشمندان و علماى بزرگ از اين منطقه شد. اين فتنه در دورۀ سلطۀ طغرل بك سلجوقى و وزير او ابو نصر منصور بن محمد كندرى به وقوع پيوست. سبكى اين فتنه را اينگونه توصيف مىكند:
«اين فتنه، فتنها ى بود كه شرارههاى آن عالمگير شد و خسارتهاى جبران ناپذيرى در پى د اشت. خراسان، شام، حجاز و عراق را در نورديد و مصيبتهاى سنگين و بلاهاى خانمان سوزى برجاى گذاشت. خطيبان و نادانها به اهل سنت دشنام دادند و ناسزا گفتند و اين كار به علنى شدن لعن اهل سنت در مساجد و توهين به آنان بر سر منبرها انجاميد. بدين ترتيب ابو الحسن اشعرى نيز مانند على بن ابى طالب كرم الله وجهه - كه در زمان بنى اميه با تكيه زدن ناصبىها بر كرسى منصبهاى دولتى و تسلط يافتن آن سفيهان بر مساجد و. . . ايشان را لعن مىكردند - در همه جا لعن