110مىشد.» 1
خ. مرگ بورىّ، مسموميت با شيرينى!
جزرى در بارۀ حوادث سال 567 ق. اينگونه مىنويسد:
«در اين سال يكى از فقهاى شافعى به نام بورىّ وفات يافت. او فقه را نزد محمد بن يحيى آموخت و به بغداد آمد و به وعظ و خطابه پرداخت. او حنبلىها را نكوهش مىكرد و پيروان زيادى داشت. بورىّ و گروهى از يارانش به مرض اسهال مبتلا شدند و مردند. در اين باره گفته شده: حنبلىها به او شيرينى هديه كردند و در نتيجه او و هر كه از آن شيرينى تناول كرده، مرده است.» 2
چ. كشتار اشاعره در مدرسه نظاميه
ابو نصر بن ابو القاسم قشيرى 3امام مذهب اشعرى بود، هنگامى كه در سفر حج وارد بغداد شد، در مدرسۀ نظاميه نشست و مردم را موعظه كرد. . . و از آنجا كه بر اساس مذهب اشعرى سخن گفت و از آن حمايت كرد، بين او و حنبلىها فتنههايى در گرفت. پيروان و فداييان وى زياد شدند. حنبلىهايى كه دشمن او بودند به سمت مدرسۀ نظاميه حركت كردند و گروهى را به قتل رساندند. تعدادى از پيروان پر و پا قرص قشيرى، شيخ ابو اسحاق، شيخ الشيوخ و ديگر اعيان و اشراف بودند. بين اين دو مذهب حوادث بزرگى رخ داد. 4
اختلاف امام اشعرى و پيروان او با حنبلىها در توحيد خداوند سبحان و يا رسالت پيامبر ما، محمد مصطفىص نبود. حتى اين اختلاف در بارۀ معاويه نيز نبود، بلكه بر سر تنزيه و تشبيه بود. آيا اين اختلاف، دليل موجهى براى خونريزى به شمار مىرود؟ !
آنچه گفتيم بخش كوچكى بود از عملكرد افراطىها و تندروها و نيز ظلم و ستمى كه در طول چند قرن بدون هيچ دليل و برهانى به مردان عرصۀ علم و اصلاح روا داشتند. ما به همين اندك بسنده مىكنيم و به رفتار مجرمانۀ آنان در قرون وسطى نمىپردازيم.
آنچه كه جهل اين متعصبان به معيارهاى ايمان و كفر را بيش از هر چيزى آشكار مىكند، تكفير و قتل اشاعره به بهانه هايى است كه كوچكترين ارتباطى با ايمان و كفر ندارند؛ بلكه موضوعاتى كلامى هستند مانند صفات خبرى؛ يعنى چشم، دست و صفت استواء براى خداوند سبحان. همانطور كه در سخنان راضى عباسى توضيح داده شد، حنبلىها معتقدند كه خداوند معناى لغوى و ظاهرى اين صفات را دارد. اما اشعرىهاى اهل تنزيه، اين صفات را به گونها ى تبيين مىكنند كه موجب تشبيه و تجسيم نشود. پيشتر گفتيم كه آنان امام جماعت مسجد را به دليل اين كه «بسم الله. . .» را بلند