97لازمت پادشاه درآمد، از «نشستن در كشتى و هول آن تقرير مى كرد.» كسى از وى پرسيد: شايد از رفتن حج پشيمان شده باشى؟ و آن گاه اين بيت را براى وى خوانده بود:
از رنج ره باديه و خار مغيلان
از آمدن كعبه پشيمان شده باشى؟ 1
يك نگاه ديگر هم اين بود كه اگر حرم؛ يعنى كعبۀ واقعى همين دل است و طبعاً كنار در خانه، چرا بايد اين قدر زحمت خار مغيلان را كشيد؟
بشناس حرم را كه هم اين جا بدَر تست
با باديه و ريگ مغيلانت چكار است 2
به تدريج و در اين اواخر، كاربرد اين مفاهيم مجردتر و مجردتر شده، براى عاشقانه ها بكار مى رود:
سر مى نهم به خار مغيلان به جاى پاى
گر وصل تست از پس هفتاد مرحله 3
و اين شعر:
حسن بتان كعبه اى است عشق بيابان او
سرزنش ناكسان، خار مغيلان او 4
ب: اعراب راهزن
اشاره كرديم كه يكى از دشوارى هاى باديه، حملۀ اعراب بدوى به كاروان حج است. آنان مى گفتند «رزق حجاج بر خداست و رزق ما بر حجاج!» معناى اين سخن اين است كه حجاج به زبان خوش يا به زور بايد بخشى از هزينۀ زندگى اعراب نيمه راه را بدهند. آنان حمله به كاروان حج را طبيعى مى دانستند. اين علاوه بر گروهى بود كه به صورت دولتى محلى يا رؤساى قبايل در مرزهاى ورودى، به صورت سرانه پولى از حجاج مى گرفتند. تعبير «باديه خونخوار» 5مى توانست اشاره به همۀ مشكلات باديه باشد كه جان افراد را مى گرفت، اما در اين ميان نقش راهزنان در اطلاق تعبير خونخوار بر باديه جدى بود؛ چنان كه خواجوى كرمانى گويد:
با شوق حرم سر مكش از تيغ حرامى
وز باديه و وادى خونخوار مينديش 6
از سوى ديگر توجه داريم كه كاروان عجم كه عبارت از مؤمنان ايرانى بود، از اين مسير مى رفت و دشمن عرب بود؛ يعنى نوعى جنگ عرب و عجم در اينجا ظاهر مى شد. به اين شعر خاقانى بنگريد:
روزى ميان باديه بر لشكر عجم
دست عرب چو غمزۀ تركان سنان كشيد
ديوان ميغ رنگ سنان كش چو آفتاب كز نوك نيزه شان سركيوان زبان كشيد
ميغ از هوا به يارى آميخ چهرگان
آمد ز برق نيزه آتش فشان كشيد
من در كمان نظاره كه ناگه بريد بخت چون آب در دويد و چو آتش زبان كشيد
گفتا مترس ازين گره ناخداى ترس
كاينك خداى كعبه بر ايشان كمان كشيد 7
داستان حملۀ اعراب بدوى به كاروان حج، در سراسر تواريخ عمومى جهان اسلام آمده و گردآورى