150را كه مستند به عقل يا سخن پيامبر نيست رد مىكند. اين تقليد گاه از پدران گذشته بود كه انبيا وقتى مردمشان را به دين توحيد دعوت مىكردند، آنها مىگفتند: از پدرانمان پيروى مىكنيم. 1
قرآن در پاسخشان مىفرمايد: (أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُون) ؛ 2«آيا از پدرانتان پيروى مىكنيد، اگرچه آنان از راه عقل چيزى را نيافته بودند و بر هدايت انبياى گذشته نبودند؟» و گاه از بزرگان قوم؛ قرآن كريم سخن كافران را در روز قيامت اينگونه گزارش مىكند:
(يَا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولا * وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلا) ؛ 3«اى كاش در اطاعت خدا بوديم [و اى كاش] از رسولش پيروى مىكرديم. در اين حال مىگويند پروردگارا! ما از رئيسان و بزرگان خود پيروى كرديم و آنان ما را گمراه ساختند.»
پس تقليد از بزرگان و گذشتگان، اگر سخنشان بواسطۀ كتاب و سنت تأييد نشود حجت شرعى براى انسان نمىآورد. نتيجه اينكه: گسترۀ استناد به اجماع در علم كلام بسيار محدود است. در نزد سلفيه، در تعريف اجماعِ حجتآور، اختلاف نظر است كه آيا اجماع صحابه حجت است يا اجماع سلف صالح يا. . . و در نزد اماميه هم اجماعى حجت است كه كاشف از سنت معصوم باشد و يا در موارد محدودى كه از باب رجوع جاهل به عالم باشد.