149نيست اما اگر اجماع مستند به دليل عقلى يا نقلى باشد، براى اجماع كنندگان حجت است و براى كسانى كه در جمع اجماع كنندگان نبوده و دلايلشان را نديده ا ند محل بحث است. توضيح اينكه:
1. اگر از مسائلى باشدكه هر شخص بايد خودش به دليل عقل يا الهام فطرى آن را بپذيرد، اجماع مؤيد است.
2. اگر از مسائلى باشد كه در كتاب و سنت بيان شده؛ پس اگر انسان خودش محقق و مجتهد است، تقليد براى او جايز نيست بلكه خودش بايد استنباط كند و اگر همان چيزى را فهميد كه اجماع متكلمان و عالمان گذشته گفتهاند، نظريهاش استحكام مىيابد و اگر به خلاف نظر اجماع رسيد، بايد دلايلش را بازبينى كند تا مغالطه در آن راه نيافته باشد. در نهايت اگر با برهان يقينى، خلاف اجماعِ عُقلا را ثابت كرد، برهان حجيت دارد نه اجماع؛ چنانكه امام خمينى قدس سره مىفرمايد:
«اگر همۀ عقلا بر امرى اجماع كنند ولى برهان، خلاف آن را گفت، بايد همۀ عقلا را ترك گفت.» 1
3. اگر اجماع متكلمان معاصر يا دورههاى پيشتر در مسألهاى بود كه نتوان دليل عقلى بر آن اقامه كرد و يا در كتاب و سنت به نحو روشن بيانى بر آن نبود، در اينجا اگر در اجماع دورههاى پيشين و معاصرين همرأيى وجود داشت به ويژه اگر با اجماع دورۀ معصومين همرأيى باشد، براى فرد حاضر از باب تواتر در بيان يك حادثه يا حكم يقين به درستى آن حاصل شده و يقينآور مىشود و از آن جهت كه يقين حجت است اجماع حجت مىشود. پس حجيت اجماع در اين صورت نيز مستند به يك گزاره عقلى است كه يكى از مقدمات آن خبر متواتر است.
از سوى ديگر در مسائلى مىتوان به اجماع متوسل شد كه نتوان استدلال عقلى يا مقدمات عقلى بر آن مطلب اقامه نمود يا تصريحى در كتاب و سنت براى آن مسأله يافت نشود. در اينجا دو فرض دارد:
الف) اگر مسأله اجماعى از مسائل تاريخى بود و اجماع معاصرين بر اساس اجماع گذشتگان بود در اينجا اجماع به منبع تاريخ مىپيوندد.
ب) اگر اجماع مستقل معاصرين باشد يا مربوط به دورههاى بعد از معصومين باشد، بايد مستندات اجماع كنندگان بررسى شود؛ اگر مستند به دلايل عقلى يا كتاب و سنت بود پذيرفته است، در غير اين صورت پذيرفته نيست؛ خلاصه سخن اينكه: اجماع در علم كلام نمىتواند منبع مستقل باشد، مگر از باب تقليد جاهل از عالم باشد و آن هم در مسائلى كه نياز به استناد دليل عقلى نداشته يا از امور فطرى نباشد. به ويژه براى محققان پذيرفته نيست كه بدون تحقيق و تنها به استناد گفتۀ ديگران و بدون مراجعه به دلايلشان عقيدهاى را بپذيرند يا رد كنند؛ چرا كه قرآن كريم تقليد از گذشتگان