108هم بر مصيبت. اكنون [اگر] حجّم قبول نيست [بزرگ مصيبتى است]. ثواب مصيبتم كو؟ پس با بصره آمد تا ديگر سال. پس گفت: «اگر پار كعبه به استقبال من آمد، امسال من استقبال كعبه كنم.» 1
اما رسيدن كمك هاى غيبى هم در ميان باديه، جايگاه خاص خود را دارد؛ چنان كه جامى در نفحات آورده است:
«احنف همدانى كه از كبار مشايخ همدان بود، گفته كه در باديه بودم. تنها مانده شدم؛ دست نياز برداشتم و گفتم: خداوندا! ضعيفم و بر جاى مانده و به ضيافت تو آمدم. چون اين گفتم در دل من افتاد كه مرا مى گويند كه تو را كه خوانده است؟ گفتم: يا رب، اين مملكتى است كه طفيلى را گنجايى دارد. ناگاه كسى از پس پشت آوازى داد. باز نگريستم، ديدم كه اعرابىاى است بر شتر سوار. گفت: اى عجمى، كجا مى روى؟ گفتم: به مكّه. گفت: تو را خوانده است؟ گفتم: نمى دانم. گفت: وى نه در اين راه، استطاعت را شرط كرده است؟ گفتم: آرى، وليكن من طفيلىام. گفت: نيكو طفيلى تو مملكت گشاده است. گفت: مى توانى كه اين شتر را غمخوارگى كنى؟ گفتم: آرى. از شتر فرود آمد و به من داد و گفت برو به خانۀ خداى تعالى.» 2
دعاى زاهد كى اجابت مى شود؟ وقتى كه او همۀ سختى ها را تحمل كند. اين سختى ها در باديه بسيار است، اما زاهد كه همۀ اين دشوارى ها را تحمل كرده، مورد عنايات خاص الهى است و دعايش مستجاب. اين داستان مولانا، هم وصفى از باديه است و هم زاهد و هم آنكه او محل كرامات است و استجابت دعا:
زاهدى بد در ميان باديه
در عبادت غرق چون عبّاديه
حاجيان آنجا رسيدند از بلاد
ديده شان بر زاهد خشك اوفتاد
جاى زاهد خشك بود او تر مزاج
از سموم باديه بودش علاج
حاجيان حيران شدند از وحدتش
و آن سلامت در ميان آفتش
در نماز استاده بد بر روى ريگ
ريگ كز تفش بجوشد آب ديگ
گفتيى سرمست در سبزه و گلست
يا سواره بر براق و دلدلست
يا كه پايش بر حرير و حلههاست
يا سموم او را به از باد صباست
پس بماندند آن جماعت با نياز
تا شود درويش فارغ از نماز
چون ز استغراق باز آمد فقير
زان جماعت زنده روشنضمير
ديد كآبش مىچكيد از دست و رو
جامهاش تر بود از آثار وضو
پس بپرسيدش كه آبت از كجاست
دست را بر داشت كز سوى سماست
گفت هر گاهى كه خواهى مىرسد
بى ز چاه و بى ز حبل من مسد