91اگر معناى اول مراد باشد، مى گوييم: اين علمى نيست كه تصور شود معارض با نقل است؛ چون عقل به اين معنا شرط هر علم عقلى يا نقلى است. . . همچنين اين عقل شرط هر اعتقادى است كه با استدلال به دست مى آيد. 1
ابن تيميه در ادامه به معناى دوم عقل اشاره مى كند و مى نويسد: بديهى است كه چنين نيست هرچه با عقل دريافت مى شود، اساس شرع و دليل بر صحت آن باشد، زيرا معارف عقلى بيش از آن است كه به حصر درآيد. اما هدف از علم به صحت سمع (نقل) چيزى است كه به واسطه آن صدق رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم شناخته مى شود.
پس چنين نيست كه هر علم عقلى به واسطه آن صدق رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم دانسته شود. 2
در ادامه مى نويسد: بر همين اساس مى توان گفت چنين نيست كه همۀ معقولات اساس و پايه نقل باشند؛ يعنى نه علم به سمعيات متوقف بر آن عقليات است و نه دلالت بر صحتش. 3
در پايان نتيجه مى گيرد:
«فإذا كان المعارض للسمع من المعقولات ما لا يتوقف العلم بصحة السمع عليه لم يكن يقدح فيه قدحا في أصل السمع وهذا بين واضح وليس القدح في بعض العقليات قدحاً في جميعها كما أنه ليس القدح في بعض السمعيات قدحاً في جميعها ولا يلزم من صحة بعض العقليات صحة جميعها كما لا يلزم من صحة السمعيات صحة جميعها. . .» .
4
«هرگاه سمعيات (كتاب و سنت) با معقولاتى معارض شود كه علم به صحت سمع مبتنى بر آن معقولات نيست، اشكال وارد بر آن نقل اشكالى به اصل سمع وارد نمى كند. اين مطلب روشن است. همچنين اگر بعضى از ادراكات عقلى بىاعتبار شود مستلزم بىاعتبارى همه گزارههاى عقلى نيست، همچنان كه بىاعتبارى بعضى سمعيات موجب بىاعتبارى همۀ آنها نيست و نيز صحت بعضى عقليات مستلزم صحت همه آنها نيست و صحت بعضى سمعيات هم مستلزم صحت همۀ آنها نيست. . .» .
نتيجه و حاصل كلام ابن تيميه: مسائلى كه از طريق عقل به دست مى آيد، بعضى ممكن است درست و صادق باشند و بعضى نادرست و كاذب. رابطۀ آنها از نظر منطقى، رابطۀ گزارههاى جزئيه است