109پيامبر هستند هدايت است؛ به عبارت ديگر، همراهى مؤمنان مطلق نيست بلكه مقيد است به پيروى آنان از راهى كه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم به سوى خداى تعالى طراحى كرده است و اين همان گام نهادن در صراط مستقيم هدايت است، حال اگر صحابه بعد از پيامبر خدا خطايى كرده باشند آيا اجماع آنان بر خطا حجت است؟
ديگرى حديث
«لاَ تَجْتَمِعُ أُمَّتِي عَلَى ضَلالَةٍ» است در اين جا بايد گفت حتماً بايد همواره در ميان امت، يك فرد معصوم باشد كه با كجانديشها مخالفت كند و در مقابل گمراهىها بايستد. در غير اين صورت همانگونه كه متصور است، يك فرد اشتباه كند، امكان اشتباه جماعت هم وجود دارد؛ چون جماعت هويت مستقلى از افراد ندارد كه جماعت از جهت جماعت بودنش معصوم باشند. پس لازمۀ حجيت اجماع اين است كه همواره فرد معصومى در بين آنان باشد.
حاصل سخن در مبانى معرفتى سلفيه اين كه:
1. معرفت الهيات ممكن است.
2. كسب معرفت ضرورى است اما واجب نيست عقلى و اجتهادى باشد.
بلكه از راه تقليد هم به دست آيد كفايت مى كند و اگر واجب باشد وجوب آن شرعى است نه
عقلى.
3. روشهاى معرفتى معتبر روش تجربى، وحيانى و نقلى است.
4. در الهيات و دينشناسى، معرفتى حجت است كه از راه حس به دست آيد يا وحى و الهام يا نقل
معتبر، وحى ويژۀ انبيا است اما الهام عمومى است.
5. معرفت نقلى، همان معرفتى است كه از راه كتاب خدا (قرآن) و سنت رسول الله و سنت سلف
صالح (به تعبير سلفىها) به ما رسيده باشد.
6. عقل را در مسائل اعتقادى فراطبيعى راهى نيست. هنر عقل تنها فهم كتاب و سنت رسول الله و
سلف صالح است اما خودش به استقلال، حقيقتى از حقايق فراطبيعى را درك نمى كند و تنها در
مقام مجادلۀ با خصم مى توان از آن استفاده كرد.
7. يكى از راه هاى معرفت، معرفت فطرى است اما شهود عرفانى اعتبارى ندارد.