154سنتاند، اگرچه در بين صحابه، تابعين و اتباع تابعين زيسته باشند، نمىتوانند مصداق سلف صالح باشند. 1
علىحسين جابرى، از محققان معاصر جهان عرب نيز در مفهوم سلفيه، پيروى از كتاب و سنت را مبنا قرار مىدهد و اين پيروى را، هم در مسائل نظرى و هم در احكام فقهى شرط مىداند. 2
برخى ديگر از محققان سلفى؛ مانند عمر عبدالمنعم سليم، مصداق سلف صالح را توسعه داده و اصحاب حديث و مدافعان و پيروان سنت در هر زمان را از مصاديق آن مىداند. 3
برخى مانند مصطفى حلمى 4از محققان سلفى مصر، «سلفيه در معناى عام» را اسم عَلَمْ براى كسانى مىداند كه در اعتقادات و احكام فقهى، پيرو سلف صالح و تابعين از سه نسل اول اسلام و پيشوايان امت بعد از آنها؛ مانند امامان چهارگانه اهل سنت [مالك، ابوحنيفه، شافعى، احمد بن حنبل] و سفيان ثورى، بخارى و مسلم و ساير اصحاب سنن هستند و همچنين از علمايى تبعيت ميكنند كه ملزم به روش مسلمانان اوليه هستند، گرچه فاصلۀ زمانى با آنان دارند؛ مانند ابن تيميه و ابن قيم و محمد بن عبدالوهاب. . . .
و «سلفيه در معناى خاص» را اقتدا به پيامبر خدا مىداند؛ يعنى كسى كه سيرۀ نبوى، در جغرافياى فكرى و زندگى روزانهاش حضور فعال دارد. 5
نتيجه اينكه: سلفيه، از ديدگاه محققان سلفى، نوعى بازگشت به اسلام اوليه و روش فكرى مسلمانان نخستين و پيشوايان اهل سنت و به معناى خاص آن؛ يعنى علماى اهل حديث است؛ چنان كه مصطفى حلمى در مقايسۀ ابن تيميه پيشواى سلفيه و ابوالحسن اشعرى پيشواى اشاعره مىنويسد: «اگرچه هر دو از علماى مسلمين [علماى اهل حديث] اثر پذيرفتهاند، اما ابوالحسن ابتدا در فضاى فكرى معتزلى ريشه گرفت و سپس به مذهب احمد بن حنبل گراييد، البته ابن تيميه علاوه بر ادلّۀ كتاب و سنت، از ابتدا به روش گذشتگان از صحابه و تابعين تمسّك جست.» 6پس سلفى كسى است كه خود را پيرو كتاب و سنت و علماى مذهب اهل حديث و احياگران اين مذهب، مانند ابن تيميه و پيروان او مىداند.
تعريف سلفيه از ديدگان ناقدان:
ناقدان از چند زاويه سلفيه را مورد توجه قرار دادهاند؛ گاه از جهت نوظهور بودن آن و گاه از جهت جمود بر آراى گذشتگان و در مواردى از جهت انحصارطلبى.
رمضان البوطى، سلفى بودن به معناى پايبندى به سنت حضرت رسول (ص) و شيوۀ سه نسل اول اسلام؛ يعنى صحابه، تابعين و تابع تابعين را مىپذيرد اما به عنوان مذهبى نوظهور و انحصارگرا كه تنها خود را نمايندۀ اهل سنت بدانند و ساير مذاهب را اهل بدعت بشمارند، نمىپذيرد. چنانكه مىنويسد: