110گرفت و آن حكم پادشاهى بود كه او را كبير المرشدين در منطقه، ميان ساحل ايرانى و مكه و براى تمامى قافلههاى حجاج معين مىكرد. [2/123 - 124].
اكنون مشكل محمدعلى بازگشت بود. وقت زمستان رسيده بود و حتى در خود جزيرة العرب هم سرد بود. اين مسأله و دلايل ديگرى سبب شد تا او راه احساء را انتخاب كرده از طريق دريا با كشتىهاى ايرانى به شط العرب رفته از آنجا به نجف برود. اما او يك شيعه بود و فقط استخاره مىتوانست راه را براى وى معين كند. خوانندۀ محترم بايد بداند كه ايرانى يا شيعى، به طور عام، فنجانى قهوه نمىخورد يا قليان نارگيلى نمىكشد، جز آنكه استخاره كند. وهابىها به حق از اين بسيار بدشان مىآيد. به علاوه كه اصولاً وهابىها از سحر و تعويذ و اينها متنفرند. همين طور از تفأل و تفسير خواب و سعد و نحس ايام. اين را من بايد براى وهابىها بگويم. استخاره، محمدعلى را به راه سدير كشاند كه راه سختتر و پرهزينهترى بود. [2/124].
از اين پس سرنوشت نويسنده از محمدعلى شيرازى جدا مىشود و گويا ديگر جز به اشارت، يادى از او ندارد.
سه سند در باره راه جبل
در اينجا سه سند به عنوان نمونه از ميان انبوه اسنادى كه در اين باره وجود دارد ارائه خواهد شد.
سند نخست در بارۀ همان مطلبى است كه پالگريو در سفرنامهاش گزارش كرده است. تنها اشاراتى است به اين كه محمدعلى رفته است تا ببيند چه شده و قول داده شده كه بعدا گزارش تفصيلى آن ارائه خواهد شد. بر اساس آنچه در سفرنامه پيشگفته آمد، در نهايت ملك فيصل حاضر شد نامۀ عذرخواهى به شاه ايران بنويسد.
سند دوم در اين باره است كه به دليل مشكلاتى كه راه جبل دارد، تصميم بر آن شده است كه حجاج از راه نجد اعزام شوند. اين زمان، ملك فيصل امير نجد و رييس وهابيان بوده است. در اين سند، در بارۀ گرفتن تعهد براى حفظ امنيت راه حجاج شده واز مهنا عامل وهابى و نمايندۀ آنها نيز سخن به ميان آمده است.
سند سوم نامه تعهد متعب بن رشيد برادر طلال است كه به رييس كارپردازخانۀ ايران در بغداد داده