104پيش از آن، چگونگى نشستن نايب را با لباس ايرانى و ابوعيسى را با لباسى نفيس و خودش را شرح مىدهد. و اينكه هيچ كس تدخين نمىكرد و نايب هم نارگيلاش را كنار گذاشته بود. با اين حال رفتار ايرانىها را مؤدبانه نمىداند و مىگويد:
اگر موقعيت نايب نبود و اگر اين عربها نمىخواستند خود را برابر غريبهها خوب جلوه دهند، شايد مشكلاتى پديد آمده بود. بيشتر اين مشكلات را ابوعيسى را ظرافت حل وفصل مىكرد [صص395و396].
وى مىنويسد:
مردم غاط كه وهابىاند، نگاهشان به مصر و ايران و بغداد و دمشق و به اختصار تمام دنيا، به استثناى نجد، اين است كه اينها مناطق دزدان و كفار و ملحدان است. آنها اصلاً ايرانىها را نمىشناختند و در هر حال ادب ميهمان نوازيشان در برخورد بهتر از مناطق ديگر بود. [ص396].
زمانيكه اين كاروان كوچك در سدير ميهمان عبدالمحسن سديرى بودند و ابوعيسى كه رفيق قديمى وى بود، با او در بارۀ رياض و رجال آن سخن مىگفت. محمدعلى شيرازى زير چراغ مشغول نوشتن خاطراتش بود. عادت وى اين بود كه رويدادها را روزانه مىنوشت و دقيق تدوين مىكرد. بدين ترتيب كتاب بزرگى فراهم آورده بود. فكر مىكنم اگر اين كتاب چاپ شود، شايد خاطرات من را تحت الشعاع قرار دهد. محمدعلى كتابش را به فارسى مىنوشت و بخشهايى را براى من مىخواند و به عربى بسيار ركيك و يا هندى [اردو] ترجمه مىكرد. من ضرورتى نديدم كه به او بگويم مشغول نوشتن خاطراتم هستم. چون ترديد وى را بر مىانگيخت. [ص 401].
در شرح اوضاع قريه جديد «التويم» با اشاره به نوع پختن نان در اين نواحى در يك جمله اشاره مىكند كه:
«مرور حجاج ايرانى در قصيم، سبب ايجاد عادات جديد و بهترى شده است» [ص 407].
در راه سختىهاى زيادى وجود دارد. گذر از صخرهها، رملها. اما مشاجرۀ نايب با برخى از خدمۀ خود كه اين بار به جاى بدى هم كشيد، تصوير بدى از اين چند نفر شيعه بر جاى مىگذارد، ضمن آنكه نويسنده تأييد مىكند كه نايب به سرعت حالش عادى شده و