154سبحان نيز صادق است از اين رو مىتوان گفت: تخت پادشاهى خداى سبحان نشان از عظمت و سيطره و قدرت خدا در مملكت وجود و عالم هستى است پس نه عرش او مادى و جسمانى است و نه استواى او همچون استواى شاهان است، بنابراين، اينكه تخت از چوب باشد يا فلز، جسمانى باشد يا غير جسمانى، دخلى در حقيقت معناى تخت كه نشان از سيطره و حكومت صاحب تخت بر مملكت ارضى يا مملكت وجود است، ندارد.
اما سلفيه با تكيه بر ظواهر آيات و روايات، خداى لايتناهى را، خدايى نشسته بر بالاى آسمانها بر روى عرش دانسته و ساير عوالم وجود را از حضور او - جلّ جلاله - خالى شمردهاند و حال آنكه قرآن تصريح مىكند: (وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ) ؛ «او با شماست در هر جا كه باشيد.» (حديد:4) و اين نكته قابل توجه استكه در همين آيهكه خداى سبحان از استوايش بر عرش سخن مىگويد، از معيت هم سخن گفته است، چگونه است كه خداى سبحان، هم در بالاى آسمانها مباين از خلق است و هم همراه با آدميان در زمين؛ خواه بر بالاى كوه باشند يا قعر چاه.
ابن تيميه با اينكه تأويل و خروج از ظاهر لفظ را جايز نمىداند، اينجا معيت را معيت علمى شمرده و اين قول را مطابق قول ابن عباس و الضحاك و سفيان ثورى و احمدبن حنبل مىداند و در آيات (إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى) 1و «اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا» 2معيت را نصر و تأييد معنا مىكند. 3ابن تيميه كه تأويل و تفسير لفظ از معناى ظاهرى را جايز نمىدانست چرا در اينجا علم، نصرت و تأييد معنا مىكند؟ ! دليلش واضح است؛ زيرا او فوقيت و استقرار خدا در آسمان و عرش را مسلّم پنداشته، حال براى حل تعارض فوقيت و استقرار در آسمان با معيت انسانها بطور عام يا خاص در زمين چارهاى نمىبيند جز اينكه آيات معيت را به علم و تأييد و نصرت معنا كنند تا به اصل جدايى خدا از مخلوقاتش خدشهاى وارد نشود. 4چگونه شد كه آيات صفات از متشابهات بود و تفسير و تأويل متشابهات را جايز نمىدانست، ناگهان در اين آيات به تأويل و تفسير پناه برد؟ !
آرى اگر سلفيه خدا را محبوس در بالاى آسمانها نمىكردند، نياز نبود در اين آيات به خلاف ظاهر دست بزنند و بگويند «خدا خودش در آسمان هاست اما با مخلوقات بهطور عام و با صالحان و محسنين بهطور خاص - به تعبير ابن تيميه 5- معيت علمى يا تأييدى دارد.» بلكه مىگوييم خدا به همان اندازه كه در آسمان با فرشتگان است، به همان اندازه در