155زمين با انسانها است؛ چنانكه ابن قدامه نقل مىكند وقتى موسى (ع) نداى خدا را شنيد، گفت: لَبَّيك، لَبَّيك، صدايت را مىشنوم اما جاى تو را نمىبينم، پس تو كجايى؟ ! خداوند سبحان فرمود: من بر بالاى سرتو و پيش روى تو و در طرف راست و چپ تو هستم موسى دريافت كه اين صفت كسى جز خدا نيست. پس خدا به همۀ آدميان هم معيت قيومى دارد و هم معيت علمى، اما به مؤمنان علاوه بر اينها معيت تأييدى هم دارد. خداى سبحان؛ پيامبران و اوليايش را يارى مىكند؛ چنانكه نوح، ابراهيم، يوسف، موسى، هارون، عيسى: و پيامبر (ص) و ديگرصالحان را يارى كرد؛ يوسف را از قعرچاه به حكومت مصر و موسى و هارون را غالب بر فرعون و پيامبر (ص) را بركافران چيره كرد.
پس خداى سبحان نه محدود به آسمان است و نه زمين و نه مستقر در زمين است نه آسمان، بلكه بر همۀ عالم احاطه علمى و احاطه قيومى دارد و كرسى علم و قدرت او آسمانها و زمين را در بر گرفته است.
رابعاً: دليل عقلى كه متكلمان و حكما بر نفى مكانمندى خدا اقامه مىكنند، چنين است:
موجودىكه در مكان است دلالت بر نياز آن موجود بر آن مكان دارد و خداى واجب الوجود بذاته از مكان و جهت داشتن مستغنى است، چنانكه خواجه نصير طوسى در تجريدالاعتقاد مىنويسد:
«وجوب الوجود يدل على نفى التّحيز و الجهة» «واجب الوجود بودن خداى سبحان دليل است كه جاگير و جهت دار نيست.» 1
ابن ميثم بحرانى نيز در بحث صفات سلبى خداى تعالى مى نويسد:
« او نه در مكان است و نه جهت دارد و نه جاگير است، به خلاف كراميه كه او را داراى جهت پنداشتهاند و هيصميه از آنها گفتند خدا بالاى عرش در جهت بى نهايت است و بين او و عرش فاصله غير متناهى است و بعضى نيز مانند مجسمه گفتند خدا مستقر بر عرش است.» 2
ابن ميثم در بطلان مكانمندى و جهتدار بودن و تحيّز خداى سبحان مىنويسد:
«اگر او مكان يا جهتى داشت و يا جاگير بود، موجوديتش بدون اينها ممكن نبود و اين باطل است؛ زيرا مستلزم آن استكه خداوند در وجودش