144خدا كرد، بىآنكه او را مانند مخلوق كنيم و او را از مشابهت با مخلوق منزّه نماييم، بدون اينكه قائل به تعطيل باشيم.» 1
وى در ادامه مىنويسد: «پس اگر سؤال شد استواى خدا بر عرش چگونه است؟ در پاسخ گفته مىشود همان چيزى كه ربيعه، مالك بن انس و ديگران گفتهاند.» 2
ابن تيميه نيز همچون ابن خزيمه بر اساس برخى روايات معتقد است كه عرش خدا روى آب است و خدا فوق عرش است. 3او در نامهاى به برادرش زين الدين مىنويسد:
«خداى تعالى فوق عرش خويش است؛ آنگونه كه شايستۀ اوست. نمىگويم فوقيت او مانند فوقيت مخلوقى بر آفريدهاى ديگر است؛ چنان كه مشبّهه مىگويند و نمىگويم خدا فوق آسمانها و عرش نيست چنان كه جهميۀ معطله، پيروان جهم بن صفوان مىگويند بلكه مىگويم او بالاى آسمانها بر عرش خويش نشسته است و جدا از مخلوقات خويش است!» 4
او در نامهاى كه از زندان فرستاده شد مىنويسد: «او حقيقتاً استواى بر عرش دارد، بدون آنكه چگونگى آن معين باشد و بدون آنكه شبيه نشستن انسان بر تخت باشد؛ چنانكه او حقيقتاً داناست و حقيقتاً تواناست و. . .» 5در جاى ديگر مىآورد: خداوند به نفس و ذات خويش بر بالاى عرش استوا دارد. 6
از مجموعه سخنان ابن تيميه كه در مواضع متعدد بيان كرده، نتيجه گرفته مىشود كه از نظر هستى شناسى، ابنتيميه و پيروانش قائلاند:
اولاً: خداوند حقيقتاً بر عرش استوا دارد؛ همانگونهكه حقيقتاً عالم است.
ثانياً: عرش خدا بر بالاى آسمانها و بر بالاى آب قرار دارد.
واز نظر معناشناسى:
اولاً: از تفسير آياتى كه در مورد استواى خدا بر عرش آمده، پرهيز مىكنند؛ زيرا آن را از متشابهات مىدانند. در نتيجه همچون مالك بن انس و همفكران او، سؤال از كيفيت استواى خدا بر عرش را ممنوع مىدانند؛ چون آن را سؤال از چيزى مىدانند كه بشر شايستگى فهم آن را ندارد.
ثانياً: ابن تيميه اين تفسير را دربارۀ ساير صفات خبرى؛ مانند نزول خدا و دست داشتن خدا و مانند آنها جارى مىداند.