120اشارۀ وى به وضعيت عدن اين دوره نيز كه در اختيار انگليسىها بود جالب است؛ «عدن بندرى است بسيار بزرگ و با صفا، كم نعمت، از بلاد يمن است. دست فرنگى مىباشد. ده سال است كه آنجا را از اعراب ابتياع نموده است و خوب تعمير كرده است و مىگويند تخميناً پنجاه عراده توپ به آنجا آورده است. در بالاى كوه و كنار دريا گذارده است. نزديك دروازه، كوه را به قدر بيست ذرع شكافته است، راه را هموار كرده است و از كنار دريا تا شهر كه تقريباً يك فرسخ است، راه را از سنگ فرش كرده است.»
به طور كلى سفرنامه به اختصار نوشته شده و همان طور كه گذشت، صرفا روى مسير تكيه شده است. بنابراين، در بارۀ مزارات مدينه، بسيار اندك سخن گفته شده و در وصف شهر مدينه به اين جمله اكتفا شده است كه «مدينۀ طيبه به قدر كاشان است و شهر پر نعمت و ارزانى است.»
جنبۀ آموزشى اين سفرنامهها همواره مورد توجه بوده است. يك بار وقتى صحبت از دادن تذكره در عثمانى به حجاج و گرفتن پول از حجاج مىشود، به عنوان توصيه و با اشاره به تذكره مىنويسد: «تا مكه اصلاً به كار نخورد و ضرور نشد. ديگر بعد از اين كسى از حاج، گول نخوردند تذكره بگيرند كه ضرور نيست.»
در بارۀ نويسنده سفرنامه
از شخصى به نام ملاعبدالرحيم بادكوبهاى در ميان شاگردان شيخ محمد بن شيخ على بن شيخ جعفر كاشف الغطاء ياد شده است. شيخ محمد كه از علماى نجف بود، در سال ق. درگذشت و بنابر اين، اين امكان به لحاظ زمانى وجود دارد كه نويسندۀ ما همو باشد، هرچند در اين باره يقين نداريم.
لقب بادكوبهاى نشان مىدهد كه خانوادۀ وى روزگارى در بادكوبه يا همين باكوى امروز زندگى مىكردهاند. اما اينكه خود و برادرش از اصفهان عزيمت حج كردهاند، بسا اجداد آنان از بادكوبه بوده و خود اصفهانى شدهاند.
از اشاراتى اجمالى كه در كتاب آمده، در مىيابيم كه وى روحانى بوده است. وى در وصف مردم خوى مىگويد: «اهلش بسيار صالح و خوب و به علما مايل و به زوار و غيره محسن.» يك بار هم وقتى يكى از زائران همراه در شهر ملاطيه از وبا فوت مىكند. وى بر او نماز مىگزارد؛ «در شهر رمضان سنه حقير بر او نماز كردم. جمعى از عامه هم به نماز جماعت حاضر شدند. به طريق تقيه به او نماز كردم. ادعيۀ عامه غير ادعيۀ اماميه است. ادعيه را آهسته مىخوانند. در تكبير اول دستها را بلند مىكنند و در باقى تكبيرات دستها را بلند نمىكنند و لكن تكبيرات را بلند مىگويند.» اين سخن نشان مىدهد كه وى روحانى بوده است.