112
2. گم بودن ميون مردم. . .
گم بودم ميون مردم چادر سياتُ ديدم
(كاكايى، 96:1386)
در اين مثنوى، كاكايى واژههايى چون: ناودون طلا، زمزم، كعبه، رمى جمرات و عرفات را به كاربرده است و عقيده دارد وقتى انسان در راه خدا گام بردارد و دلش جايگاه عشقِ الهى باشد، هر نقطه از اين جهان مىتواند برايش عرفات و رمى جمرات و. . . به حساب آيد و او در حال انجام مناسك حج همچون: طواف خانۀ خدا، سعى صفا و مروه و دورى جستن از شيطان باشد.
سخن فرجامين اينكه كاكايى معتقد است حج چرخيدن به دور كعبه نيست بلكه حاجى مانند يك پرنده، پركشيده و در آسمان عشق مىچرخد، گويى دست در حلقۀ رندان، در سماعى عاشقانه به گرد شمع وجود و آتش فروزان عشق خدايى مىگردد.