149زنجير گشاييد كه شيريد كه شيريد
در رشتۀ حق چنگ زنيد از سر اخلاص
بگشوده پر و بال ره عرش بگيريد
بر تيرگى كفر جهانسوز بتازيد
چون صبح فروزنده كه خورشيد منيريد
از پاى درآريد اميران ستمگر
بر كرسى اسلام شما صدر و اميريد
از گلبن اميد گل عشق بچينيد
بى سرزنش خار
ديريست كه جمهورى اسلامى ايران
شد قافله سالار
با نام خدا اهرمن از خانه برانيد
در پهنۀ پيكار (مشفق كاشانى، 169:1365و 168)
يكى از نگاههاى عرفانى به حج تفاوت قائل شدن بين «كوى دوست» و «روى دوست» است، اما در حقيقت بايد گفت: كوى دوست، همان روى دوست است و منظور عارف از رفتن به كعبه ديدن خداى كعبه است و در حقيقت كعبه هم يار است و هم ديار، و عارف كعبه را چون كوى دوست است ميخواهد. اگر دركعبه نشانى از دوست نباشد سنگ و گِلى بيش نيست و اگر كعبه قبله است، از اينرو است كه آن را بر سر كوى دوست بنياد نهادهاند.
مولوى در ديوان شمس مىگويد: اى كسانىكه به حج رفته و خانۀ بدون صاحب خانه را ديدهايد و نتوانستهايد جمال محبوب را مشاهده كنيد، شما از اين سفر بهرهاى جز رنج و سرگردانى در باديه نداريد. اگر توانستهايد با ديدن خانه، صاحب خانه را بيابيد، بايد آثار اين دريافت در شما وجود داشته باشد و اگر به راستى خواجۀ خانه را پيدا كردهايد، چه نشانى با خود داريد؟ اگر گل باغ وصل را بوييدهايد، كجاست دستههاى گل و دستاوردهاى اين وصال؟ و اگر به درياى وصال رسيدهايد و به اقيانوس عشق پروردگار پيوستهايد كجاست گوهرهاى درخشان و ثمرات اين پيوستگى؟
اى قوم به حج رفته كجاييد كجاييد
معشوق همين جاست بياييد بياييد
(مولوى، كلّيات شمس، 259:1352)