146شاهرخى نقش داشته است.
مشفق كاشانى دربارۀ حج و كعبه، اشعارى سروده و از ديد عرفانى به اين موضوع نگريسته است. او مىگويد: حاجى با ديدن كعبۀ ظاهرى بايد به كعبۀ جان راه يابد:
دردم نه ز كعبه بود كز روى تو بود
مستى نه ز باده بود كز بوى تو بود
كسى مى تواند به كعبۀ جان راه يابد كه از خودخواهى، هواى نفس، امور دنيوى و غير خدا رها شود. شوق ديدار حق را داشته باشد. با خلوص و ايمان در اين راه گام بگذارد. از سختيها و سرزنشهاى اغيار نهراسد و در قربانگاه عشق الهى مانند گوى تسليم دوست باشد تا به مرحلۀ يقين برسد و در دل او جايى براى اغيار نباشد.
مشفق چند شعر دربارۀ حج دارد كه عبارتاند از:
1. به كعبه رفتم
به ساغر ازلى باده از سبوى تو كردم
به بزم هستى، مستى به هاى و هوى تو كردم
سفر به بال نسيم سحر به بوى تو كردم
«به كعبه رفتم و زان جا هواى كوى تو كردم
جمال كعبه تماشا به ياد روى تو كردم»
گشوده ازدل تاريك شب دريچۀ فردا
ز پاى تا به سر اينك نشستهام به تماشا
به لوح سبز فلك، در صفاى صبح مصفا
«شعار كعبه چو ديدم سياه دست تمنا
دراز جانب شعر سياه موى تو كردم»
رها ز خويشتن ره حجاز گرفتم
كمان آه كشيدم، كمند راز گرفتم
نشان گمشده دل را ز هر كه باز گرفتم
چو حلقۀ در كعبه به صد نياز گرفتم
دعاى حلقۀ گيسوى مشگبوى تو كردم
به خاك پاى تو سوگند و آبروى عبادت