147غبار راه تو شد خاك مشكبوى عبادت
ز كاروان چو برآمد صلاى كوى عبادت
نهاده خلق حرم سوى كعبه روى عبادت
من از ميان همه روى دل به سوى تو كردم
به بند مهر منيرى، به دام ماه تمامى
نه رنگ روز به ياد آيدم نه گردش شامى
ز خويش بى خبر افتادهام به جرعۀ جامى
مرا به هيچ مقامى نبود غير تو نامى
طواف و سعى كه كردم به جستجوى تو كردم
دل شكستۀ من در ميان جمع پريشان
نبود با من و سرگشته بود از غم هجران
در آستان خيال تو چاك كرده گريبان
به موقف عرفات ايستاده خلق دعاخوان
من از دعا لب خود بسته گفتگوى تو كردم
به راه وصل تو جمعى در آستان مساجد
«فتاده اهل منى در پى منا و مقاصد
چو «جامى» از همه فارغ من آرزوى تو كردم»
(مشفق كاشانى، 52:1365و51)
«به كعبه رفتم» ، در قالب مسمّط است و داراى چهار بند كه دو مصراع آخر بند آن، از غزل عبدالرحمان جامى تضمين شده، شاعر در اين شعر:
الف) مقصد و هدف نهايى را رسيدن به خداى يگانه ميداند. حاجى با رفتن به خانۀ خدا با دل و جان به او نزديك شود و با ديدن كعبۀ ظاهرى با دل و جان خدا را زيارت كند.
ب) زيارت خانۀ خدا موجب رهايى از خود و خودخواهى و بىنيازى از غير و نيازمندى به خالق هستى ميشود. حج عملى است صد در صد درونى و قلبى و فقط براى