136
خوشآن درزى كه زرّين جامهام دوخت
(اعتصامى، 370:1382)
8. از بانى كعبه دل تا بانى كعبه گِل؛ پروين اعتصامى در قسمت دوم سرودهاش، كعبه را مخاطب ساخته، مىگويد: خودپسندى و غرور شايستۀ نيكان نيست! گويى از كعبۀ دل بى خبرى كه اين گونه از تودهاى سنگ و گل، سخن مىگويى؟ ! اگر تو ساختۀ ابراهيم خليلى من بنا كردۀ خداى يگانهام! زيبايى و رنگ و آبت، دنيايى است و از خاك و سنگ است ولى زيبايى من پرتوى است از جان و روح.
اگر گنج و گوهر را به پاى تو ريختند، سينه را جايگاه آرامش من قرار دادند. اگر ديدار و زيارت تو موسم و زمان خاصى دارد، خانۀ من هميشه به روى همه باز است. اگر از راههاى دور براى تو هديهها مىآورند، براى من دفترى از شرح و بيان دارند. اگر جامۀ تو زيبا و پرنقش و نگار است، من از جان پاك به وجود آمدهام و در ميان دل و جان جاى دارم.
اگر تو كوه صفا و مروه دارى كه مردم بر بالاى آن به راز و نياز و ذكر مشغولاند، انديشه و صفا همراه من است و. . . .
چون سرى بر آستانش ز سر صفا نهادى
به صفا و مروه اى دل دگرت چه كار باشد
(خجندى، ديوان: 335)