65اهميت شناخت آسيبهاى روحى و فكرى
خسارت آسيبهاى روحى و فكرى به مراتب بيشتر از آسيبهاى جسمى است. علاوه بر اين كه دردهاى روحى، هم به لحاظ تشخيص و هم به جهت درمان، بسيار دامنهدارتر از بيمارىهاى جسمى است.
با بررسى ريشۀ جنايات و بحرانها در زندگى بشر، درمىيابيم كه آسيبهاى اخلاقى و فكرى از مهمترين ريشههاى اين انحرافات است. بنابراين، شناخت آسيبها و راههاى درمان آن، ضرورتى اجتناب ناپذير است.
در معارف اهل بيت (عليهم السلام) ريشۀ كفر - كه مهمترين آسيب است - آفتهاى اخلاقى و روانى دانسته شده است. امام صادق (ع) در اين باره فرموده است:
«أُصُولُ الْكُفْرِ ثَلاَثَةٌ: الْحِرْصُ وَ الاسْتِكْبَارُ وَ الْحَسَدُ، فَأَمَّا الْحِرْصُ، فَإِنَّ آدَمَ (ع) حِينَ نُهِيَ عَنِ الشَّجَرَةِ، حَمَلَهُ الْحِرْصُ عَلَى أَنْ أَكَلَ مِنْهَا وَ أَمَّا الاسْتِكْبَارُ فَإِبْلِيسُ حَيْثُ أُمِرَ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ فَأَبَى وَ أَمَّا الْحَسَدُ فَابْنَا آدَمَ حَيْثُ قَتَلَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ» .
«ريشههاى كفر سه چيز است؛ حرص، استكبار و حسد. آنگاه كه آدم (ع) از خوردن ميوۀ درخت ممنوع شد، حرص او را وادار كرد تا از آن تناول كند. وقتى ابليس مأمور شد بر آدم سجده كند، استكبار و خود بزرگبينىاش موجب شد كه از اين فرمان سر باز زند و حسد موجب گرديد يكى از دو فرزند آدم، ديگرى را بكشد.»2
البته كفرِ مطرح شده در اين روايت، كفرِ عملى است ولى در هر صورت كفر است و مىتواند به مراحل بالاتر نيز منتهى شود.
قرآن كتاب شفا
از نامها و اوصاف قرآن كريم، شفا است:
( يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ ) . 3
«اى مردم، به يقين، براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سينههاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده است.»
( وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً ) .4
« و ما آنچه را براى مؤمنان مايۀ درمان و رحمت است، از قرآن نازل مىكنيم، و [لى] ستمگران را جز زيان نمىافزايد.»
( وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ في آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ ) .5
«و اگر ما، قرآن را به زبان عجمى (غير عربى) مىفرستاديم، به يقين كافران مىگفتند: چرا آيات اين كتاب به تفصيل نيامده است؟ چرا (كلمات) آن عجمى و (مخاطب آن) عرب است؟ به آنان بگو، اين