112اشارت است به جرم بندگان و آلودگى ايشان. چنانستى كه الله گفتى: «بندۀ من! اكنون كه جرم كردى، بارى دست در حبل حلم من زن و مغفرت خواه تا بيامرزم. هركس آن كند كه سزاى وى باشد، سزاى تو نابكارى [است] و سزاى من آمرزگارى. بندۀ من گو، زآنكه عذر خواهى؛ عذر از تو و عفو از من. جرم از تو و ستر از من. ضعف از تو و برّ از من. بندۀ من! چندان كه عذر بر زبان آرى و هراسى در دل و قطرهاى آب گرد ديده بگردانى، پس كار وا من گذار. در كه گشادم، بار دادن با من. اكنون كه به دعا فرمودم، نيوشيدن بر من. اكنون كه به سؤال فرمودم، بخشيدن بر من. هرچه كردم، كردم، هرچه نكردم باقى بر من.89
در آيۀ ديگر مىفرمايد: (ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا الله) . 90 مجاهد روايت مىكند از پيامبرخدا9 كه فرمود: «بار خدايا! حاجيان را بيامرز و آنان را گو حاجيان براى ايشان استغفار مىكنند.» على بن عبدالعزيز گفت: سالى از سالها من همراه ابوعبيدۀ القاسم بن سلام بودم، چون به موقف رسيدم، چاهى بود، از آنجا آب برآوردم و غسل كردم و نفقهاى كه داشتم آنجا فراموش كردم. چون به مأزمين رسيدم، ابوعبيده گفت: برو قدرى خرما و كره براى ما بخر. مرا ياد آمدكه نفقه آنجا فراموش كردم. بيامدم تا آن جايگاه كه آن كيسه فراموش كرده بودم. همان جا نهاده بود، برگرفتم و در ميان بستم و از آنجا روى به قافله نهادم. در آن وادى نگاه كردم، همه وادى پر از قرده و خنازير (ميمونها و خوكها) بود. بترسيدم، از آن حال و بيامدم و پيش از صبح به قافله رسيدم و ايشان بر جاى خود بودند. مرا گفت: كجا بودى؟ قصّه به او گفتم و حديث قرده و خنازير بگفتم. تعجّب كرد، مرا گفت: دانى كه آن چه بود؟ گفتم: نه، گفت: آن گناه بنى آدم است كه آنجا رها كردهاند و بيامدهاند.91
سيزدهم؛ تفكر و انديشه انفسى
قرآن مىفرمايد: ( تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الأَلْباب) .92 اين آيه مبنى بر ترغيب زائران كعبه به تقوا و بيان آن است كه در چنين موقعيت حسّاسى، مقتضى است اسرار حج را در نظر داشته و در فوايد آن تدبّر كنند و خاطراتى از آن در نفس خود به جاى گذارند كه بسيار پرارزش است؛ زيرا هر عمل اختيارى كه از حركات و سكنات پديد مىآيد، پس از تحقّق، بدون درنگ زايل مىشود و تنها اثر و خاطره آن است كه در نفس ذخيره شده و به جاى مىماند و از طرفى صدور هركارى، در حقيقت ظهور ارادۀ انسانى است. از اين رو پايه و ريشۀ درونى اعمال بشر بر دو مرحله از مقامات نفس استوار است: اوّل: اعتقاد، دوم: خُلق. 93
به همين مناسبت روح هر عمل نيك، به آن است كه از مقام نفس - كه صورت ثابت و پا برجاى آن اعتقاد است - سرچشمه گرفته باشد؛ اگرنه عمل خارجى، قطع نظر از استناد آن به مبدأ صدور، ارزش نخواهد داشت.93
و از جمله صفات پسنديده، پرهيزگارى و خويشتن دارى است. بدين مناسبت آيۀ كريمه در توصيه به تقوا، خردمندان را پند داده و دعوت به تدبّر و تعمّق نموده است.
« وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الأَلْباب » ، هم خطاب به حجگزاران است (به طور خاص) و هم عموم مردم؛ يعنى اى صاحبان فهم و عقلهاى سليم! تقواى الهى پيشه كنيد. . . خداى متعال به اندازۀ توانايىهاى عقلى آنها و به مقدارى كه از نور هدايت درونى بهرهمند شدهاند، آنان را به پرهيزگارى مىخواند. پس نعمت بزرگى را به آنها يادآورى مىفرمايد و آن حقيقت شناخت و معرفت و عمل خالص در پرتو