120از خود ميپرسد: «آيا تصميم من با عقل سازگار است و نتايج مثبت و منفى آن چيست؟ و. . .» و در حقيقت، به مسأله عينيت ميبخشد؛ اما فرد عاطفى، عكس آن است؛ يعنى تصميم را ميگيرد و آنگاه كه گامى به جلو رفت، از خود ميپرسد در بارۀ اين موضوع چه احساسى دارم؟ اين تصميم روى من و ديگران چه تأثيرى ميگذارد؟ ارزش شخصى من در اين مورد چه ميگويد؟ و. . . ؟
2. احساسيها و منطقيها هركدام مورد علاقۀ خود را انتخاب ميكنند.
براى نمونه: مشاغل ياريرسانى، گروه بسيارى از عاطفيها را به خود جلب كرده است؛ زيرا اين مشاغل به آنها امكان ميدهدكه يكى از نيازهاى مهم درونى خود در زندگى، كه همانا كمك كردن به ديگران است، برآورده شود. اين افراد معمولاً در كاروانها به كمك زائران سالمند وخدمۀ كاروان ميشتابند و دركارهاى فرهنگى بازويى براى روحانى كاروان هستند. البته اين بدان معنا نيست كه منطقيها غير احساسى وخودمحور هستند و در صورت نياز، به ديگران كمك نميكنند، بلكه منظور اين است كه احساسيها، بدون درخواست پيشگاماند. البته وقتى زمان تصميمگيرى قاطعانه برسد، منطقيها بهتر و مطمئنتر عمل ميكنند.
3. عاطفيها بهطور طبيعى، بيشتر به ديگران فكر ميكنند؛ زيرا آنها احتياج دارند كه محبوب و مورد توجه ديگران باشند؛ از اين رو، همۀ تلاش آنان اين است كه ديگران را راضى كنند. آنها بسيارى از مسائل ديگران را مسائل خود تلقّى ميكنند. عاطفيها از صراحت لهجه بهدور هستند. براى كمك به ديگران - در مواقعى - به دروغ نيز متوسل ميشوند؛ زيرا نگراناندكه اگر صراحت به خرج دهند و حقيقت را بگويند، ممكن است مخاطبان خود را ناراحت كنند. بهعكس منطقيها براى حقيقتگويى و صداقت، ارزش قائل هستند و اگر اين صداقتگويى آنها كسى را برنجاند، احتمالاً برايشان خيلى مهم نباشد؛ از سوى ديگر عاطفيها اغلب متهم ميشوند و مورد انتقاد قرار ميگيرند، آن هم به اين دليلكه بيش از اندازه نرم، ملايم و عاطفى هستند. البته منطقيها نيز به دليل جديت، خشك و منطقى بودنِ بيش از اندازه، مورد انتقاد قرار ميگيرند.
4. عاطفيها معمولاً به احساس ديگران بها ميدهند، حتى اگر اين ارزش و بها دادن نا مفهوم يا غير منطقى باشد. ولى منطقيها تنها با استدلال و منطق متقاعد ميشوند. در نظر منطقيها، احساسات و عواطف در صورتى خوب استكه با منطق همراه باشد؛ از اينرو، منطقيها و عاطفيها يكديگر را به درستى درك نميكنند. منطقيها بهخود مى بالندكه قضاوت عادلانه ميكنند. آنها بهرعايت ضابطهها و قواعد و مقررات بها ميدهند. اما احساسيها بيش از هرچيز به محبت و دوستى ميانديشند. درضمن،