94
مسجد ذو قبلتين
سيزده سال در مدينه و هفت ماه در مكه، نماز به طرف بيت المقدس گزارده شد. در اين سالها استهزاى يهوديان، پيامبر (ص) را به شدّت آزا ر مىداد. در خلوت به خدا شكوه مىكرد تا اينكه جبرئيل بعد از ركعت دوم نماز جماعت فرود آمد و هر دو بازوى محمد (ص) را گرفت و به سوى كعبه گردانيد و كعبه و مكه را، بازگشتگاهى امن براى مردم قرار داد تا ابد.
در اين مسجد زيبا و با شكوه، نماد محرابى كه به سمت بيت المقدس است، به چشم مىخورد. گچ برىهاى مسجد حضرت ابراهيم (ع) كه در نمايشگاه بين المللى تهران بنا كردهاند، الهام گرفته از مسجد ذوقبلتين است.
اُحُد
خالدبن وليد از اشتباه چند مسلمانان دنيا خواه كه به فرمان رهبرى توجه نكردند، درسى آموخت كه در تاريخ ماند و احزاب را در جهتگيرى تأسف بار حركت آينده تعيين كننده ساخت، سه تا پنج هزار نفر در برابر، هفتصدتن. پيامبر9 در دهانۀ كوه رمات گروهى را گمارد و به آنها فرمان داد كه هرگز تا پايان جنگ جاى خود را رها نكنند و بر آنان فرماندهى گماشت و اين گروه در برابر خالدبن وليد صف آرايى شده بودند. جنگ در مىگيرد. رشادتهاى مولا على و حمزه سيد الشهدا8 در تاريخ مثال زدنى است. كافران گريختند و سلاح بر زمين نهادند. هند، همسر ابوسفيان بر صورت جنگ جويانِ خويش كه در حال فرار بودند، سرمه مىكشيد و فرياد زنان تهديد به آرامش زنانه مىكرد. همه در حال فرار بودند. مسلمانان فرياد پيروزى سردادند. فرمانى از فرماندهى براى پايان جنگ صادر نشده بود. اما گروهى، بالغ بر چهل نفر از مسلمانان به تصوّر اينكه جنگ پايان يافته، سلاح ها به كنارى نهاده، مشغول جمع آورى غنايم جنگى شدند. جنگ وضعيتى داشت كه دشمنان محمد9 و سران آنها، همگى كشته مىشدند و پيروزى قطعى بود، اما سربازان درّۀ رمات نيز به پيروى از آن چهل تن، جنگ را رها كرده، به جمعآورى غنايم پرداختند. وليد از كوه رمات تاخت و بسيارى را از دم تيغ گذراند! لشگر شكست خوردۀكفار باز گشتند. حتى كشتهها را مثله كردند. و حشى حبشى سينۀ حمزه، عموى پيامبر را به شكافت و جگرش را هند به دندان جويد و اعضايى از بدنش را بريد. اين جنگ با پيروزى كافران پايان يافت و مقبرۀ حمزه7 ياد آور دلاورىها و بزرگ مردى اوست. اين قبر ساده كه تنها كلوخى سنگى بر آن نشاندهاند، با همه حرف مىزند. در دل كوه احد، محيط قبرستان كه تنها دو قبر را در بر گرفته، داراى انرژى عجيبى است، غرور و صلابتى در آن حاكم است، صداى رساى رجزخوانى برادر ابوطالب در كوه اُحُد بر مىتابد و موى براندام مىلرزد؛ آنجا انسانى به عظمت تاريخ آرميده است! كسىكه تا آخر ايستاد و در دفاع از اسلام سينه سپر كرد. اصلاً احساس خوبى ندارم. متحيرم از مفاخرى كه به ساديگى و راحتى از دست رفتند و اگر اُحُد اين چنين رقم نمىخورد، شايد اسلام گونهاى دگر به تاريخ مىنشست، و فاطمه3 وقتى هر هفته به اُحد مى رفت، ايام دردناكى را پيش روى مىديد؛ دردناكتر از اُحد و خداوندا! آيا مىتوان وضعيت حنظلۀ غسيل الملائكه را در اين مكان درك كرد. و توجه عميق ديگر به اُحد. حمزه و شهداى احد را مىديدم. مصمم و مقاوم رحمت خدا بر آنان!
«و اما به وحشى كه در برابر كشتن حمزه وعدۀ آزاد كردنش را داده بودند، از سوى هند و ابوسفيان وفا نشد و همچنان برده ماند تا اسلام آورد و او با گروهى ديگر نزد پيامبر (ص) آمدند. پيامبرخدا چگونگى قتل حمزه را از او پرسيد و او واقعه را بازگفت. پيامبر (ص) وحشى را گفت كه بايد خود را از ديدگاه من نهان دارى و وحشى به شام رفت تا آنجا بمرد» و اين است معنى دموكراسى و آزادى.
خندق
وهابيان اثرى از خندق بر جاى نگذاشتهاند. مسجد بزرگى در دامنۀ كوه سلع در حال بنا است.
«در جنگ احزاب، پيامبر (ص) پشت به كوه سلع پناه گرفت و اين جنگ با اتّحاد قبايل مختلف كه شمار آنان متجاوز از ده هزار نفر بود، شكل گرفت و به همين دليل «احزاب» ناميده شد. به پيشنهاد سلمان فارسى، پيامبرخدا (ص) از دو جانب كوه سلع خطى كشيد. به هر ده تن چهل زراع حفر خندق سهم داد، زراعى كه به سلمان رسيده بود، به صخرۀ سختى رسيد كه كلنگ بر آن شكست و كار متوقف شد. پيامبر خود به صخره ايستاد و بر آن نواخت و سرانجام بشكافت. همگان بانگ تكبير بر آوردند و در سه ضربت صخره از هم پاشيد و در هر ضربتى برقى مهيب كه آفاق را روشن مىساخت ساطع شد. سلمان راز آن تابش