92
خاطرات
وضو بساز، به حرم امن مىرويم
جده
. . . و خداوند شيث را بعد از هابيل به حوّا ارزانى داشت تا آدم (ع) را وليعهدى كند.
جده، جز فرودگاهش كه براى ايام حج بسيار زيبا طراحى شده و مقبرۀ منسوب به مادرمان حوّا، جاذبۀ ديگرى ندارد.
ما را به زيارت حضرت حوّا نبردند. افسوس خوردم!
مدين منوره
. . . نيمه شب به مدينه وارد شديم، استراحتى كوتاه، غسل و مهيا براى تشرّف. راه كوتاهى است. در همسايگى حرم هستيم. وقتى به درِ صحن رسيديم، به سجده رفتيم و شاكر از اينكه پيش از مرگ موفق به زيارت شدهايم.
انسان پيوسته مترصّد بناى شهرى متمركز بوده است. افلاطون مدينۀ فاضله را نگاشت و قوانينى برآن مترتب ساخت، بدون اقبال و دسترسى به آن، گرچه حكيمى بزرگ بود و ارسطويش شاگرد و مدينه، مدينه نبود، يثرب بود و محمد (ص) مدينۀ منوره را آورد و آنجا را آوردگاه نيايش و پرواز فرشتگان و فرود و عروج جبرئيل و پايگاه وحدت و برابرى قرار داد و خديجه3 را به زنى گرفت؛ همو را كه بر على (ع) حق مادرى داشت و اسلام وامدار او، و خداوند بدو كوثر داد و فاطمه3 را بانىاش ساخت. . .
صحن مطهّر بيش از پنجاه در دارد؛ از توصيف جذبه و زيبايى، طراحى و روحانيت بارگاه نبوى شريف قلم عاجز است. گلدستهها و گنبد نمونهاند و همه چيز در آرامش و آرامش مطلق.
اذان گفتند؛ «حَيَّ عَلَى الصَّلاَة» لحظاتى تا صبح وقت بود كه به حرم نزديك شديم. حرم مطهّر يكصد در دارد، ورودم از باب السلام بود. با شگفتى ايستادم و سلام كردم. نمىدانم مقبرۀ آن هميشه بهار كجاست! عظمت، شكوه، جلال، زيبايى، آرامش، سكوت و سكوت. حرم بسيار شلوغ بود، هميشه شلوغ است، اما تو صدايى نمىشنوى، گويى هيچكس نيست! كسى با ديگرى حرف نمىزند، همه به فكر توشهاند، مبهوت و حيرت زدهام، خداوندا! چرا زودتر نيامدم؟ ! جلو رفتم، بالاخره بايد در اين جلال و شكوه و ديبايى و زيبايى، مقبره را پيدا مىكردم.
مسجد النبى بهگونهاى عظيم طراحى شده تا آنجا كه حدود يك ميليون نفر زير سقف آن نماز مىگزارند. بيش از ساعتى در تحيرم.
خلاصه، به مرقد شريف آن امام نزديك شدم. يك باره چهرۀ حرم عوض شد و آدمى دراين هنگام به تاريخ بر مىگردد و درست به همان سالهاى رهبرى رسول الله (ص) . بسيار تلاش شده تا جلال و شكوه مسجد النبى، مرقد شريف را كه همان خانۀ واقعى حضرت رسول (ص) است تحت الشعاع قرار دهد.
اذان صبح در داخل حرم بسيار تأثير گذار و تكان دهنده است. اين پيام به اعماق وجودت رسوخ مىكند. همه به تكاپو مىافتند، اندكى همهمه مىشود، ساعت از پنج بامداد گذشته است، به سختى در گوشهاى ايستادم و نخستين نماز با شكوه عمرم را به جا آوردم، دلم مىلرزد.
در پشت مقبره ايستادهام، اين بنا همان خانه و مسجد حضرت بوده است؟ ! خانهاى گِلى، تنها مكان از اسلام كه تقريباً دست نخورده باقى گذاشتهاند؟ !
بايد جايى تدارك ديد، ازدحام است. مردم بعد از نماز حرم را ترك مىكنند، واقعاً توجه اعراب به نماز جاى تحسين و يادگيرى دارد. اين تجمع به خصوص در نماز صبح مثال زدنى و تماشايى است، آرى، بايد ياد بگيريم؟ !
پشت به سكويى استادهام كه اصحاب صُفه در آنجا زندگى مىكردند؛ سكويى است بزرگ، «آنها چهارصدتن بودهاند؛ از جمله ابوذر غفارى و سلمان فارسى كه از خاندان، كسان وخانمان خويش آوارگى برگزيده، اسلام آورده و به مدينه پناهنده بودند. با هر سپاهى به جنگ كفار بيرون مىشدند و چون تهى دست بودند و جايى نداشتند، پيامبر آنان را در كنار منزل خويش جاى داد و چنان بودند، كه به نوبت لباس مىپوشيدند و از بازماندۀ خوراك مسلمانان استفاده مىكردند» ، صفه در سمت چپ باب جبرئيل واقع است. درِ جبرئيل تا درِ خانۀ حضرت فاطمه3 بيش از پانزده متر نيست. در آنجا ساعتها و روزها نيايش كردم و به تفكر ايستادم. مسلمانان را كه به حضور رسول الله مىرسند و كنار ستون وفود براى تشرّف به حضور پيامبر (ص)