74شايسته است كه امام اعظم اگر خود در حج شركت ندارد، امامى براى حج تعيين كند؛ چنان كه پيامبر (ص) امام على را در سال نهم بر موسم منصوب كرده و قرائت سورۀ برائت را به او واگذاركرد. ابتدا شخص ديگرى را منصوب كرده بودكه به دستور خداوند او را عزل كرد. همين طور امام على (ع) در دوران خلافت ظاهرش كسى را بر حج منصوب كرد. ابن بابويه از عمرى روايت كرده است كه حضرت مهدى هر سال در موسم حج حاضر است. مردم را مى بيند و مردم هم او را مىبينند اما نمىشناسند. شرط والى آن است كه عادل و فقيه در احكام حج باشد. همين طور شايسته است كه شجاع و مطاع بوده، صاحب رأى و هدايت و كفايت باشد.
امير الحاج بايد پانزده شرط داشته باشد؛ گردآورى مردم و فرودآوردنشان در منازل براى پرهيز از لصوص و غارتى ها و ايجاد ترتيب در حركت و نزول و تعيين محل هر كاروان در حركت و تعيين محل نزول تا افراد گم شده يافت شوند. همين طور تنظيم آب و مرتع ميان آنان و بردن آنان از بهترين راهها و آبادترين و راحتترين در صورتىكه اختيار داشته باشد. همين طور بايد در طول راه و محل نزول مراقبت آنها باشد و با پرداخت مال يا جنگ، دشمن را از حمله به آنان باز دارد. اگر نياز به پرداخت باج بود و پولى از بيت المال يا تبرع امام بود كه هيچ، اگر نبود و از حجاج طلب كرد، احكامش گذشت.
امير الحاج بايد با رفق و مدارا در طول راه با حجاج مراعات ضعفا را كرده با آنان برخورد كند و واماندگان را از بيت المال يا اگر مال وقفى براى حج هست بپردازد. در غير اين صورت، اين قبيل كمك از قبيل واجب كفايى است. امير الحاج بايد در وقت خروج هر منزل، رعايت زمان معمول را بكند تا سبب از بين رفتن زاد و توشۀ مردم نشود و تأخير نكند كه مبادا حجاج به زحمت بيفتند يا حج فوت شود. او بايد افراد خطاكار را حد زده يا تعزير كند، در صورتى كه چنين حقى به او واگذار شده است. همين طور اگر اهليت دارد ميان آنان حكم كند، در غير اين صورت اين كار را به اهلش واگذار نمايد.
امير الحاج بايد در ميقات فرصت كافى به مردم بدهد تا واجبات و مستحبات را انجام دهد. بعد از بازگشت از منا هم به آنان اجازه دهد كه مناسك و اعمال عقب افتادۀ خود را تمام كنند. همين طور به حائض و نفساء فرصت دهد تا پاك شوند. همين طور آنان را به زيارت پيامبر (ص) و ائمه (ع) ببرد و در مدينه فرصت دهد تا مناسك زيارات را تمام كرده، وداع كنند و حاجات خود را برآورند.
در زمينۀ مناسك، وظايف امير الحاج چنين است: اعلام وقت احرام، مكان و كيفيت آن و همين طور انجام اعمال مناسك. چهار خطبه فرصت كافى را براى بيان اين احكام در اختيار مى گذارد؛ يكى بعد از نماز ظهر روز هفتم ذى حجه و بعد از احرام بستن براى رفتن به منا، دوم روز عرفه پيش از نماز ظهر و سوم روز عيد قربان و چهارم در نفر اول. همۀ اينها يك خبر است، جز خطبۀ عرفه كه دو خطبه است. يكى دربارۀ كيفيت وقوف و آداب و زمان حركت و بيتوته در مزدلفه و وقت حركت از آنجا و تحريض بر دعا و اذكار. سپس اندكى مى نشيند و دومى را كوتاه مى خواند؛ به طورى كه با اذان و اقامۀ مؤذن تمام شود. . .
امام بايد جلوتر از همه به منا برود تا نماز ظهر و عصر را بخواند و آنجا بماند تا خورشيد طلوع كند. بعد از طلوع زياد توقف نكند. او در روز عيد هم بايد جلوتر از همه به مكه بيايد. سپس همان روز برگردد تا نماز ظهر و عصر را با حجاج در منا بخواند. در آنجا بماند تا نفر دوم. سپس نماز ظهر و عصر را در مكه بخواند. او بايد اهالى مكه را امر به تشبه به مُحرمين در ايام حج كند. همين طور امامت حجاج را در نمازها به خصوص نمازهايى كه خطبه هم دارد بر عهده بگيرد. مردم هم بايد از آنچه بدان امر مى كند اطاعت كنند و بعد از دعاهاى وى آمين بگويند. نيز كراهت دارد كه در آنجا تقدم حق اوست از او جلوتر باشند. اگر نهى كند، حرام است جلوتر باشند. امام بايد امر به معروف و نهى از منكر كند، به خصوص آنچه كه متعلق به مناسك و كفارات مى شود. اگر در حكمى ميان علماى شيعه اختلاف باشد، امير الحاج اگر امام اعظم نيست يا از او نظر نمى گيرد، نمى تواند از مردم بخواهد تا به نظر او عمل كنند، مگر آن كه خطايى باشد كه مستند به يك قول نادر است. در آن صورت بايد آن را رد كند. جايز است كه وظايف سفر و اداى مناسك به يك امام واگذار شود يا به دو امام.46