67- خالصه كنيز خيزران - مادر هارون - نام وى به عنوان كسى كه آثارى در اين مسير از وى برجاى مانده و حربى در مناسك از آنها ياد كرده، آمده است.
- مسرور خادم كه حاجب هارون بود.
- عمر بن فرج رخجى از امراى دورۀ مأمون و متوكّل. نام وى در ميان كسانى كه خدمتى به حجاج در اين راه كردهاند آمده است.
نام افرادى كه در قرن سوم مىزيستند و خدمتى در اين راه كردهاند، فراوان است. در قرن چهارم از:
- بدر بن حسنويه (م 405) . حاكم منطقۀ جبال و همدان و دينور در ايران ياد شده است. وى شيعه بوده و وصيت كرده است كه در نجف كنار امير المؤمنين (ع) دفن شود. منابع تاريخى از خدمات او در اين راه ياد كردهاند. وى مبالغ هنگفتى ساليانه به اعراب ميان راه مىداد تا به حجاج حمله نكرده و برابر آزار ديگران، از آنان حفاظت كنند.27
در قرن ششم جمال الدين اصفهانى (م 559) شهرت به خدمت در اين مسير و به خصوص مكه و مدينه داشت كه شرح حال وى را در ادامه خواهيم آورد.
اختلافات مذهبى و راه زبيده
در اواخر قرن سوم بود كه جريان اسماعيليه و شعب آن توانستند در برخى از نقاط جهان اسلام موقعيتى به دست آورند. پيدايش قرامطه در منطقه احساء و بحرين، از پديده هاى مهم نيمۀ نخست قرن چهارم هجرى است. اين گروه با دولت عباسى به شدت درگير بودند و به همين دليل تلاش مىكردند اين دولت را كه در صدد استفادۀ سياسى از حج بود، تحت فشار بگذارد. قرامطه تنها راهى كه براى تحت فشار گذاشتن دولت عباسى داشتند، اين بود كه راه حج را به روى امير الحاج عراق ببندند. قرامطه به بصره و سواد عراق هم يورش مى بردند و تلاش مىكردند تا دولت عباسى را از اين منطقه عقب برانند. عباسيان هم هر روز لشكرى بسيج كرده به جنگ قرمطيان مى فرستادند.
منطقه احسا و قطيف تا بصره و حتى از آنجا تا مكه زير نفوذ قرامطه درآمد و آنان هر سال كه اراده مىكردند، كاروان هاى حج اعزامى از طرف دولت عباسى را تحت فشار مىگذاشتند. منابع تاريخى سنى، در همۀ اين موارد مىكوشند قرامطه را بدنام كنند كه البته آنان نيز اشتباهاتى داشتند. نتيجه آن شد كه راه حج براى سالها ناامن ماند و از اين حيث و به دليل اهميت آن، اخبارش در منابع مهم انعكاس يافت.
نخستين بار از زكرويه بن مهرويه ياد شدهكه در سال 294 بهكاروان حج - كه از مكه باز مىگشت - حمله كرد. در سال 312 قرامطه به فرماندهى ابوسعيد جنابى به كاروان حجاج در منطقۀ زرود حمله كردند. آنان گاه شخصيتهاى برجستهاى را كه در اين كاروانها بودند، دستگير مىكردند.
اخبار نقل شده در رويدادهاى مربوط به سالهاى291 و پس از آن، نشانگر آن است كه عباسيان هم حملات سختى به قرامطه داشتند و هم اسرا و زندانيان آنان را كشته و پيش از كشتن دست و پايشان را قطع مىكردند. در واقع اين خشونت متقابلى بود كه ميان دولت عباسى و قرامطه روى مىداد. در اين ميان بيشترين ضرر متوجه حاجيان بود.
ابن جرير طبرى در بارۀ رويداد حملۀ قرامطه در سال 294 مىنويسد:
«شش يا هفت روز مانده از محرم، كاروان به واقصه رسيد. مردمِ منزلگاه، بيمشان دادند و خبرشان دادند كه ميان آنها و قرمطيان چهار ميل است كه حركت كردند و نماندند و نجات يافتند. حسن بن موسى ربعى و سيما ابراهيمى در اين كاروان بودند. وقتى كاروان دور شد، قرمطى به واقصه شد و از آنها دربارۀ كاروان پرسش كرد. بدو گفتند كه در واقصه نماند. آنها را متهم داشت كه كاروانيان را از حضور قرمطيان خبردار كردهاند و جمعى از علافان آنجا را بكشت و علف را بسوخت. مردم واقصه در قلعۀ خويش حصارى شدند. قرمطى روزى چند آنجا بماند. سپس از واقصه سوى زباله رفت.