132القاعده در شيعه كشى نيز حاكى از اين رويكرد و احاديث غريب و جعلى وهابيان دربارۀ اعطاى بهشت در ازاى قتل تعدادى شيعه بوده است.
با اين وصف، اينكه در جنگ 33 روزه ميان حزب الله و اسرائيل، القاعده نه تنها از حزب الله دفاع نكرد، بلكه تاخت و تازى تبليغاتى عليه حزب الله هم داشت، قابل تفسير است؛ به اين معنا كه هرچند اسرائيل دشمن سياسى القاعده است، زمانى كه اين دشمن با دشمن مذهبى القاعده - يعنى گروه شيعۀ حزب الله - اختلاف پيدا مىكند، القاعده دست كم به حمايت از دشمن مذهبى خود نپردازد.
اما آنچه در سرزمينهاى اشغالى و نبرد ميان حماس و اسرائيل مىگذرد، از اين منظر هم قابل توجيه نيست.
القاعده، كه پيشتر در برابر جزئىترين امور مسلمانان و غربىها موضع مىگرفت، امروز در نبرد ميان اسرائيل و حماس نيز ساكت و حداكثر بى طرف و تماشاچى است و نه تنها به عمليات انتحارى يا بمبگذارى عليه صهيونيستها نمىپردازد، بلكه حتى از دادن كوچكترين پيامى خوددارى مىكند.
جالب آنكه علاوه بر اين، باز در كاظمين دست به عمليات انتحارى مىزند تا براى اندك زمانى هم كه شده، افكار عمومى را از واكنش به جنايات اسرائيل غافل كند.
اگر القاعده دشمن سياسى و عقيدتى اسرائيل و آمريكا و يهود است، آيا بهتر از معركۀ غزه براى ضربه زدن به اسرائيل وجود دارد؟
آيا اكنون القاعده مىتواند بهانۀ شيعه بودن حزب الله را براى حماس نيز مطرح كند، حال آن كه حتى برخى گرايشهاى نزديك به سلفيت و گاه مخالف شيعه هم در لايههايى از حماس وجود داشته است.
مرور اين پرسشها، ترديدهاى جدى در خصوص هويت القاعده به وجود مىآورد؛ آيا القاعده يك جنبش انقلابى مبتنى بر انديشۀ اهل سنت است؟ يا تنها يك بازيچه و ابزار دست براى بهره بردارى منفى عليه مسلمانان؟
پيش از اين، شاهد بوديمكه در دهه 90، مدتى پس از قدرت گرفتن انقلاب و جمهورى اسلامى در ايران كه اسلام سياسى امام خمينى (قدس سره) با رويكرد شيعى در جهان اسلام نزج گرفت و به تدريج نيرومندتر شد. آرام آرام جريان طالبان و القاعده در كشورهاى اسلامى سنى تقويت شد تا از اين رهگذر، آنچه كه برخى آن را اسلام سياسى ايرانى مى خواندند، تضعيف شود.
بهواقع مىتوان گفت درمقطعى، برخى جوانان اهل سنتكه بهدنبال اسلام سياسى بودند، گرايش زيادى به سوى جريان القاعده پيدا كردند و آن را ملجأ آمال خود دانستند.
اما امروز بايد از اين جوانان مسلمان پرسيد، فارغ از شيعه كشى و مسلمان كشى جريان القاعده، اكنون كه حتى در جدال سنى با يهودى نيز القاعده ساكت است، ديگر چه توجيهى براى حمايت از چنين جريانى وجود دارد؟ آيا القاعده سنى هم نيست؟ آيا ديگر هويتى براى القاعده مانده است؟