62شيخ مفيد از اين جهت است كه اموال بنىنضير فىء بوده و اختصاص به شخص پيامبر داشته است.
نكته 3 - نويسندۀ كتاب «تاريخ صدر اسلام» مينويسد: «با عنايت به پيوند غير قابل انكار او (سلاّم بن مشكم) با ابوسفيان و پذيرايياش رياست عاليۀ مكه و فرمانده سپاه مشركين در غزوۀ سَويق، شكى نميماند كه مواضع محافظهكارانۀ ابن مشكم به معناى علاقه به تأخير عمليات جنگى و فراهم شدن حداكثر زمينهها بوده است، نه وفادارى او به پيمان وحدت بامسلمانان.» 1
همانطور كه ملاحظه ميشود اين مطلب قابل نقد است؛ بدين صورت كه:
اگر جرقۀ آغاز غزوۀ بنىنضير را طلب خونبهاى دو نفر عامرى بدانيم و آنگاه يهوديها فرصت را جهت ترور پيامبر غنيمت شمرده باشند،
و يا جرقۀ آغاز جنگ را قول دوم يا سوم بدانيم،
بسيار بعيد به نظر ميرسد كه درخواست سلاّمبن مشكم از حيى بن اخطب جهت ترك جنگ، براى اين باشد كه سپاه مشركين از راه برسند، به چنددليل:
الف) در سخنانى كه از سلاّم در دلايل ترك جنگ نقل كردهاند، اشارهاى به محافظه كارى و سرگرم كردن مسلمانان تا رسيدن سپاه قريش نشده است.
ب) قريش هيچگاه سپاه آمادهاى براى مقاصد نظامى نداشتند، بديهى است اگر يهود ميخواستند از آنها كمك بگيرند، به طور طبيعى بايد با فرستادن پيكى، آنها را از نقشۀ خود آگاه ميكردند و ميگفتند وضعيت خاصى پيش آمده و نياز به كمك دارند تا قريش هم طى چندين روز، سپاهى را ساماندهى و تجهيز كنند و پس از چند روز طى مسافت، به مدينه برسند.
ج) سلاّم از ابتدا با جنگ مخالف بود و حتى حيى را از اعتماد كردن به وعدههاى ابن اُبى برحذر ميداشت.
د) اگر علّت آغاز غزوۀ بنىنضير قول چهارم باشد باز در صورتى، نظر ايشان درست است كه سپاه قريش از مكه بيرون آمده و در راه مدينه باشد، در حالىكه چنين مطالبى هرگز گزارش نشده است.
نكته 4 - به نظر كتاب «تاريخ صدر اسلام» يهود بنىنضير در تحميل نا امنى و كشتار به اهالى مدينه، با قريش هماهنگ شدند. 2اين مطلب بعيد به نظر نميرسد، بهخصوص اگر علّت آغاز غزوۀ بنىنضير را اين بدانيم كه: بنىنضير به پيامبر پيام دادند با سى نفر از نخبگان اصحابش نزد آنها برود و آنها هم سى نفر از برگزيدگان يهود را گرد آورند و در نشستى، در بارۀ مسائل دينى گفتگو كنند و پيامبر از آن بوى توطئه فهميد و پيشنهادشان را نپذيرفت. همچنين است اگر بپذيريم غزوۀ بنىنضير شش ماه بعد از غزوۀ بدرالكبرى بود؛ چون قريش در بدر شكست سختى خورده و همگى همقَسَم شده بودند كه به هر ترتيب از مسلمانان انتقام بگيرند و لذا ملاقاتهايى هم با يهوديان مدينه و به خصوص با بنىنضير داشتهاند و نيز با توجه به اينكه كعببن اشرف به همراه چهل نفر راهى مكه شد و با ابوسفيان ملاقات كرد و در كنار كعبه با هم براى جنگ با حضرت عهد بستند. شيخ مفيد (رحمۀ الله) مينويسد: كعب بن اشرف در شبى به قتل رسيد كه حضرت امير (ع) عَزْوك و همراهان او را به همراهى ده نفر از مسلمانان يافته و كشتند. 3
نكته 5 - واقدى ميگويد: مدت محاصره 15 روز بود. طبرى 4هم همين را گفته و اما ابن هشام و برخى ديگر 6 روز نقل كردهاند. 5
اينكه مدت محاصرۀ بنىنضير شش روز بوده، قويتر به نظر ميرسد؛ به چند دليل:
الف) اگر حُيى بن اخطب توسط برادرش جُدَى به پيامبر (ص) پيام داد كه ما از خانههايمان بيرون نميرويم و هر تصميمى دارى بگير، دلش به وعدههاى عبدالله بن اُبى خوش بود، در حاليكه وقتى جدى با پيام حيى بن اخطب نزد ابن ابى رفت، با چشمان خود ديد كه پسر ابن ابى در حضور پدر و برخى از يارانش، لباس رزم پوشيد و سلاح به دست گرفت و به يارى پيامبر شتافت و عبدالله بن ابى هيچ واكنشى نشان نداد و آنگاه كه جُدى عزم بنىنضير را براى مقاومت، به ابن ابى گفت، او پاسخ سردى داد و گفت: باشد به همپيمانانم اطلاع مىدهم؛ لذا جدى بن اخطب هنگامى كه برگشت و از او پرسيدند: پاسخ ابن ابى چيست؟ گفت: در او چيزى نيافتم. بنىنضير از همان ابتدا مأيوس شده و از كردۀ خود پشيمان شدند و يأس و نوميدى بر جبهۀ آنان حاكم شد.
ب) دليل ديگرى كه موجب شد بنىنضير زودتر تسليم شوند، كمين كردن على (ع) براى كشتن عَزوَك بود كه بالأخره او را، در حالى كه نُه نفر از جنگجويان بنىنضير همراهى ميكردند، به دام انداخت و شجاعانه از پاى درآورد.