90صلابت هاشمى در عربستان، در حقيقت تبلور هيمنه و اقتدار نظام اسلامى بود و استقبال عزّت مدارانۀ عربستان از او، استقبال از امام و حرمتگذارى به ملت بزرگ ايران محسوب مىشد و حضور و سخنرانى حكيمانهاش در كنفرانس بينالمللى گفتوگوى اسلامى در 15 خرداد 87 در كنار خانۀ خدا، تجلّى عزّت اسلام نبوى و تشيّع علوى به شمار مىآمد. براى اولين بار بود كه عالمِ متفكّرِ شيعى و يك سياستمدار مجرّب ايرانى در جمع 800 نفر از علما و نمايندگان مذاهب اسلامى از سراسر جهان، در مراسم افتتاحيهاى بعد از پادشاه عربستان سخن مىگويد و خوش مىدرخشد و اعجاب بزرگان در اجلاس را برمىانگيزاند و تجلّىبخش عزّت تشيع و اسلام ناب مىگردد.
طرح مهمترين مسائل مربوط به جهان اسلام، از قبيل فلسطين، عراق، افغانستان، لبنان و يادآورىِ خطر صهيونيسم بينالمللى و سلطه و تجاوز آمريكايىها در منطقۀ خاورميانه و به غارت رفتن حيثيت معنوى و سرمايههاى مادى مسلمانان منطقه و غفلتزدايى از سران و علماى كشورهاى اسلامى و تأكيد بر مشتركات اسلامى و اتحاد ملل مسلمان و بهرهگيرى از ثروتهاى عظيم و نيروهاى خروشان امت اسلامى در مقابله با تهديدها و تجاوزها توسط آيتالله هاشمى رفسنجانى جايگاه اجلاس را ارتقا داد و به گفتوگوها و روند اجلاس، جهت و رونق خاص بخشيد.
حضورش در حرم نبوى و بقيع مطهّر، روىِ ديگرِ اين هيمنه و صلابت را به نمايش مىگذارد؛ هيمنهاى كه يك سوى آن اقتدار و صلابت و سوى ديگرش تواضع و خضوع بود. صلابت و اقتدار در تحقّق خواستههايش براى ورود بىمزاحمت مشتاقان اهلبيت عصمت و طهارت در بقيع و حرم مطهر نبوى و تواضع و خضوعش با حضور در كنار مضجع شريف نبوى، در كنار خانۀ كوچك زهرا و در مزار بىچراغ بقيع.
از يك سو افكار متحجّرانۀ وهابيونِ سلفى را منزوى مىكند و راه را براى حضور زنان دلسوخته و پروانههاى عاشق به بقيع مظلوم مىگشايد و ازسوى ديگر در روضۀ رضوان نبوى مىنشيند و در كنار خانۀ فاطمه مىآسايد و آرام آرام زمزمه مىكند و مىگريد و در حالى كه وهابيون خشك مغز و متعصّب، صداى مناجات را برنمىتابند، به مداح اجازۀ مديحه سرايى و روضهخوانى مىدهند. مداح نيز از مظلوميت زهرا مىسرايد و مشتاقان نيز مىگريند و اشك مىريزند.
و در پايان مراسم نيز اين مرد با صلابت، با در آغوش گرفتن ضريح محبوبترين مخلوق آفرينش و بوسه زدن بر آن مضجع شريف، شگفتى ديگرى مىآفريند و ژرفاى وجودش را از عشق به سرور كائنات لبريز و دل عاشقان اهل بيت را مسرور و خشم متحجّران خشك مغز وهابى را كه تماشاگر رابطه و شيوۀ عاشقى در اين صحنه بودند، برمىانگيزاند.
داستان بقيع و حضور در آن بهشت بىبارگاه، در چهار شب متوالى حكايتى ديگر داشت.
شايد براى هاشمى انتظارى بيش از يكبار براى رفتن به زيارت ائمۀ بقيع متصور نبود، اما اصرار او براى حضور مقتدرانهاش در همۀ شبهايى كه در مدينه بود در بقيع مطهر، چيزى جز باز كردن ميدان عشقورزى و عقده تكانى بيشتر زنان ايرانى با ائمۀ مظلوم بقيع نبود.
نشستن هاشمى در كنار ديوارهاى بقيع و نظاره كردن هجوم عاشقانۀ زنان ايرانى براى حضور در بارگاه مقدس به منظور كام گرفتن از درياى كرم و محبت اهل بيت عصمت و طهارت و شنيدن ضجّههاى جانسوز آنان در لحظههاى وصال و پيوستن به آنان بعد از رفتن آخرينِ آنها يدرك و لايوصف بوده؛ چه نالههايى كه در آن شبهاى نورانى فرياد نشد، چه اشكهايى كه جارى نشد و چه دعاهايى كه بر لبان زائران ايرانى زمزمه نشد؛ دعا براى امام، دعا براى رهبرى فرزانه، دعا براى شهيدان و دعا براى آيتالله هاشمى و باليدن بر خود بهخاطر آن اقتدار و اين افتخار.
العزۀ لله و لرسوله و للمؤمنين