84در مساجد سبعه زائران ايرانى آقاى هاشمى رفسنجانى را خيلى تحويل گرفتند؛ بهطورىكه بساط دستفروشها تعطيل شد و همه چيز تحت الشعاع حضور ايشان قرار گرفت. در ميان شعارها و خوش آمدگويىها عدهاى تلاش مىكردند خود را به آقاى هاشمى رفسنجانى نزديك كنند و از ايشان قدردانى نمايند؛ از جمله يك زن شيرازى كه خود را به قلب جمعيت زد و با جملاتى كه بسيار عاطفى بودند از آقاى هاشمى رفسنجانى به عنوان كسى كه افتخار ايران است ياد كرد و به اطرافيان گفت: «هاشمى خودمان است، بگذاريد با او حرف بزنم» و سپس خود را به آقاى هاشمى رفسنجانى رساند و گفت: «آقاى هاشمى! خدا تو را براى ما نگهدارد، تو ما را زنده كردهاى» .
مكان تاريخى مساجد سبعه كه يادگار جنگ خندق است، متأسفانه از جمله آثار تاريخ اسلام است كه درحال نابودى است. مسجد حضرت فاطمه كه يكى از مساجد هفتگانۀ به يادگار مانده از ايام جنگ خندق است، سالها است كه بسته است و زائران در كنار آن و در حاشيۀ خيابان نماز تحيت مىخوانند. مسجد حضرت على هم هرچند هنوز موجود است ولى به نظر مىرسد در جريان اجراى طرحى كه براساس آن يك مسجد بزرگ در همان منطقه ساخته شده و آمادۀ بهره بردارى است قرار است به همراه ساير مساجد تخريب و اين بخش از تاريخ پرافتخار دوران صدر اسلام نيز محو شود.
* * *
علاوه بر زيارت شهداى اُحد و رفتن به مساجد سبعه، ديدار از طرح توسعۀ اطراف حرم نبوى هم از برنامههاى پيش از ظهر يكشنبه 19 خرداد بود. قسمت بين بقيع و شرق مسجدالنبى كه از اوايل دهۀ هشتاد خالى شده بود، اكنون به سرعت درحال ساخت و ساز است. در اينجا هم قرار است هتلهاى بزرگى ساخته شود تا ظرفيت پذيرش زائران در مدينه بالا برود؛ همان كارىكه در مكه درحال انجام است و روزهايىكه در مكه بوديم عمليات تسطيح زمينهاى آن رو به پايان بود.
پشت كوه مروه كه از بازار ابوسفيان شروع مىشود و تا مسافتزيادى ادامه پيدا مىكند، هرچه هتل و خانه و آثار تاريخى وجود داشت همه را خراب كردهاند و قرار است طرح تفصيلى هتل و پاركينگ و خيابان و آب نما بسازند. ظاهر حرف طراحان كه مىگويند براى بالا بردن ظرفيت پذيرش زائران اين كار بايد انجام شود، مقبول است اما معلوم نيست تكليف بافت قديمى و آثار تاريخىكه در همين زمين قرار داشتند و تاريخ اسلام را شكل مىدادند چه مىشود. آيا نمىشد اين طرح را كمى آنطرفتر اجرا كنند تا اين آثار مهم لطمه نبيند؟
در فاصلۀ ميان هتل تا طرح توسعۀ مدينه كه پياده مىرفتيم، آقاى هاشمى رفسنجانى دربارۀ وضعيت بقيع اظهار ناراحتى مىكردند كه چرا بايد هنوز ائمه: اينهمه غريب باشند؟ ! ايشان امروز هم مثل ديشب با قاطعيت اظهار اميدوارى مىكرد كه روزى ائمۀ ما از غربت خارج خواهند شد و لحن كلام طورى بود كه گويا چنين روزى نزديك است. اين را مىگفت و گريه مىكرد . . .
ديشب آيت الله هاشمى رفسنجانى در جمع روحانيون كاروانهاى ايرانى در محل بعثۀ رهبرى سخنرانى پرسوز و گدازى داشتند. ايشان با يادآورى رفتار نادرستى كه با اهل بيت پيامبر بعد از رحلت آنحضرت شد و با نقل گفتگوى جانسوز حضرت على7 با پيامبر خدا، به هنگام دفن كردن بدن مطهّر حضرت زهرا كه عرض كرد «فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَال» ؛ «او را سؤالپيچ كنيد و آنچه رخ داده است را از او بپرسيد شايد آنچه را به من نگفته به شما بگويد» و با يادآورى صبرها و تحملهاى طاقت فرسا و تاريخساز حضرت زهرا و زحماتى كه براى حفظ اسلام و قرآن كشيده شده نتيجهگيرى كردند كه همه بايد براى ائتلاف مسلمانان كار كنند و اجازه ندهند افراطيون با كارهاى نامعقول خود تلاشهايى را كه براى حل مشكلات شيعيان صورت مىگيرد خنثى كنند. در همين سخنرانى ايشان براى احياى بقيع اظهار اميدوارى كردند وگفتند : «به اميد روزى بمانيم كه انشاالله قبر مقدس زهرا را بشناسيم و بدانيم كجا با ايشان درد دل كنيم»
كسانىكه آقاى هاشمى رفسنجانى را مى شناسند مىدانند كه ايشان وقتى چنين مطالبى را به زبان بياورند، قبل از همه خودشان گريه مىكنند و جلسه به يك محفل تمام عيار عزادارى تبديل مىشود. اگر به اين واقعيت اين نكته را هم اضافه كنيد كه اين جلسه در مدينه و در نزديكى بقيع برگزار شده بود، مى توانيد حدس بزنيد چه شور و حالى بر اين محفل معنوى حاكم بود . . .
پيش از ظهر يكشنبه چند نفر از همراهان به منطقۀ خيبر رفتند تا قلعۀ معروف و تاريخى خيبر را ببينند. آقاى هاشمى رفسنجانى در سفر اولشان (سال 76) از خيبر ديدار كرده بودند و اينبار ديدار از فدك را در برنامه داشتند ولى آقايان حسين مظفر، مصطفى ميرسليم، على آقا محمدى، داود دانش جعفرى و حجت الاسلام معاديخواه علاقمند بودند به خيبر هم بروند و همين كار را هم كردند.
روايت آقايان مظفر و آقا محمدى، كه ايشان هم از اعضاى هيأت بود از سفر به خيبر چنين است :
ديدن قلعۀ خيبر كه فتح آن خاطراتى حماسى و فتح الفتوحى بزرگ را در اذهان شيعيان شيفتۀ على7 مصوّر مىسازد، از آرزوهاى بزرگ ما بود كما اينكه آرزوى همۀ زائران مشتاق است. صبح روز سوم استقرار در مدينه (يكشنبه 1 3 87) به سوى خيبر حركت كرديم و 180 كيلومتر به طرف شمال مدينه پيش رفتيم و بعد از دو ساعت به منطقۀ خيبر رسيديم. ابتدا وارد روستايى متروكه شديم كه خانههايى با ديوارهاى گِلى و اتاقهاى تو در تو و قديمى داشتند. از نخلستانى قديمى و بى رمق با برگهاى آغشته به گرد وغبار، كه بعضى از آنها زرد بودند، عبور كرديم و در انتهاى باغستان به تپهاى بزرگ رسيديم كه با سيمهايى محصور شده بود. قلعۀ معروف خيبر در بالاى همين تپه قرار داشت؛ قلعهاى با سنگهاى بسيار سخت و خشن. تصوّر رفتن به بالاى قلعه در وضع عادى بسيار مشكل و شايد ناممكن بود. هيبت اين دژ نفوذناپذيركه اعاظم صدر اسلام از تسخير آن عاجز شده بودند كاملاً مشهود بود اما تسخير آن توسط مولاى خيبرشكن علىرغم همۀ تجهيزات و سربازان آماده و تا دندان مسلّح و تسلط آنها بر اطراف قلعه، اعجابانگيز و چيزى شبيه معجزه بود و نشان داد كه در برابر ايمان مولاى متقيان حتى قلعۀ خيبر نيز از مصاديق بارز وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوت است.