110
53.
ابن شبه، تاريخ المدينۀ المنوّره، ج 1، ص 173 54.
همان، ص 196 55.
واقدى، المغازى، ج 2، ص 707، اعلمى، بيروت، 1409 56.
مجلسى، بحارالانوار، ج 29، ص 116 57.
سيد بن طاووس، كشف المحجّه، ص124 58.
ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص236 59.
علامه حلّى، كشف اليقين، ص457 60.
طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص209 61.
كلينى، اصول كافى، ج1، ص543 62.
طبرسى، مجمعالبيان، ج 6، ص634 63.
ابن شهر آشوب، مناقب آل ابىطالب، ج1، ص 225 64.
ر. ك به: ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 216؛ طبرسى، مجمع البيان، ج 6، ص 634؛ سمهودى، وفاء الوفا، ج 3، ص 997، احياء التراث، بيروت، 1401ق. بحرانى، البرهان، ج 6، ص 78 و محدّث قمى، فيض العلاّم، ص 211، نويد، قم، 1365ش. 65.
نگارنده اين خطبه را از ده منبع معتبر نقل كرده و كتابشناسى 92 عنوان از شروح آن را در «كتابنامۀ آثار ماندگار تنها يادگار پيامبر» دليل ما، قم، 1384 ش. آورده است. چون خبر دلاورى اميرمؤمنان در منطقه پيچيد و آوازۀ فتح خيبر و قتل مرحب به گوش اهالى فدك رسيد، آنها در خود ياراى مقاومت نديدند و پيشنهاد صلح كردند. اميرمؤمنان فدك را در برابر حفظ خون اهالى فدك پذيرفت.
بدينسان فدك بدون جنگ و خون ريزى در اختيار پيامبر خدا9 قرار گرفت و لذا خالصۀ پيامبر بود؛ چنانكه همۀ مفسّران، محدّثان و مورّخان بر آن تصريح كردهاند.
فرات كوفى، از رجال برجستۀ عصر غيبت صغرى، با سلسلهاسنادش از امام صادق7 روايت كرده: هنگاميكه آيۀ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ نازل شد، پيامبر فدك را به فاطمه عطا كرد. ابان بن تغلب پرسيد: پيامبر خدا آن را عطا كرد؟ فرمود: بلكه خداوند آن را به فاطمه عطا فرمود.
مطالبۀ فدك از سوى حضرت فاطمه3 تنها براى احقاق حق بود وگرنه در تمام مدّتى كه فدك در اختيار حضرت فاطمه بود، او درآمد فدك را به فقرا مىداد و خود همانند وضع پيش از تملّكِ فدك زندگى مىكرد.
حضرت فاطمه در زهد و ايثار همسنگ امير مؤمنان است كه معاويه در حقّش مىگويد :
«اگر براى على دو انبار؛ يكى از طلا و ديگرى از كاه باشد، او نخست طلاها را انفاق مىكند، سپس كاهها را.