55گفتهها بر من باشد.9 مسيحيان گفتند: دعوت به مباهله روش منصفانهاى است. كى مباهله كنيم؟ فرمودند: فردا بعد از نماز صبح10 إن شاء الله.
درهمان شب رؤساى قوم با هم مشورت كردندكه اگر پيامبر در دعوت خود صادق باشد، هلاكت دامنگير همۀ ما خواهد شد؛ همانگونه كه حضرت موسى با برادرش هارون و دو فرزند وى، با قارون، اهل و همدستانش مباهله كردند و آنان همگى در زمين فرو رفتند. پس عاقلانهتر آن است كه پرداخت جزيه را بپذيريم.
اسقف اعظم گفت: بايد ديد فردا با چه كسانى به صحنۀ ملاعنه مىآيند. اگر پيامبر با اصحاب و لشگريانش آمد مباهله مىكنيم و اگر طبق آيه، با زنان، فرزندان و نزديكانش آمدند مصالحه مىكنيم و شرايط ذمّه را مىپذيريم.11
صبح، در بين الطلوعين، روز بيست و چهارم ذىحجه، سال نهم و يا دهم هجرت، در واديى بيرون مدينه و محل كنونى مسجد الإجابه، تمام مسلمانان مدينه از يك سو و نجرانيان در سوى ديگر، صفكشيده، آماده شدند، در حالىكه اسقف اول در جلو ايستاده بود و مسلمانان نيز اجتماع كرده بودند، ناگهان ديدند پيامبر (ع) در حالىكه دست حسن بن على را گرفته و حسينبن على را در آغوش داشتند و فاطمۀ زهرا از پشت سر و امير مؤمنان (عليهم السلام) به دنبال آنها است وارد ميدان مباهله شدند. ديدند پيامبر بر دو زانوى مبارك نشست، على را در جلو و فاطمه را در مقابل و حسن بن على را در سمت چپ و حسين بن على را در سمت راست خود نشانده، فرمودند: عزيزانم! من دعا مىكنم شما آمين بگوييد.12 آنان انگشتان دو دستشان را در هم نموده، به سوى آسمان بالا بردند و گفتند:
«اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي» . پس نصارى پرسيدند: اينان كيستند؟ به آنان گفته شد:
«هَذَا ابْنُ عَمِّهِ وَ وَصِيُّهُ وَ خَتَنُهُ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ هَذِهِ ابْنَتُهُ فَاطِمَةُ وَ هَذَانِ ابْنَاهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ8. . .» .
مسيحيان كه اين منظره را ديدند، ترسيدند و گفتند: اينگونه مباهله، همان مباهله كردن انبيا است. اين چهرههاى استوار كه مىبينيم، اگر از خدا بخواهند، مىتوانند كوهها را هم جا به جا كنند! اگر كسى به حقانيت خويش شك داشته باشد، هيچگاه بهترين و نزديكترين عزيزان خود را در معرض خطر نمىاندازد، از اين رو ترس بر مسيحيان مستولى گرديد و پاپ اعظم گفت:
«يَا أَبَا الْقَاسِمِ أَقِلْنَا» ، ما مباهله نمىكنيم بلكه مصالحه مىكنيم و شما مقدار جزيه را تعيين كنيد و پيامبر گرامى (ع) پذيرفتند، ليكن فرمودند: بدانيد كه اگر ملاعنه را انجام ميداديد، همگى به صورت گوناگون مسخ مىشديد. اين بيابان را عذاب الهى پر مىكرد و تا آخر سال نمىرسيد كه هر چه نصرانى بر روى كرۀ زمين بود به هلاكت مى رسيد.13
به حسب بعضى روايات، مسيحيان بعد از تعيين جزيه مراجعت به نجران كردند و لى اكثر آنها در اثر آگاهى از حقانيت اسلام و ملاطفت پيغمبر بزرگوار (ع) نسبت به پيروان مسيح (ع) دو باره به محضر پيامبر اسلام مشرف شدند و اسلام را برگزيدند و برگشتند.
1. سيد بن طاوس، اقبال الأعمال، ص496
2. بحارالأنوار، ج21، ص 285، باب 32، المباهلة و ما ظهر فيها من الدلائل و المعجزات.
«. . . أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أَدْعُوكُمْ إِلَى عِبَادَةِ اللهِ مِنْ عِبَادَةِ الْعِبَادِ وَ أَدْعُوكُمْ إِلَى وَلايَةِ اللهِ مِنْ وَلايَةِ الْعِبَادِ فَإِنْ أَبَيْتُمْ فَالْجِزْيَةُ فَإِنْ أَبَيْتُمْ فَقَدْ آذَنْتُكُمْ بِحَرْبٍ وَ السَّلاَمُ» .
3. مستدرك الوسائل، ج11، ص210، «قَدَِمَ الْمَدِينَةَ رَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ وَ كَانَ فِيهِ بَيَانٌ وَ لَهُ وَقَارٌ وَ هَيْبَةٌ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللهِ مَا أَعْقَلَ هَذَا النَّصْرَانِيَّ فَزَجَرَ الْقَائِلَ وَ قَالَ مَهْ إِنَّ الْعَاقِلَ مَنْ وَحَّدَ اللهَ وَ عَمِلَ بِطَاعَتِهِ» .
4. بحارالأنوار، ج21، ص336، «أتوا رسول الله (ص) فسلّموا عليه فلم يرد و لم يكلّمهم فانطلقوا يبتغون عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عوف و كانا معرفة لهم فوجدوهما في مجلس من المهاجرين فقالوا إنّ نبيّكم كتب إلينا بكتاب فأقبلنا مجيبين له فأتيناه فسلّمنا عليه فلم يرد سلامنا و لم يكلّمنا فما الرأي؟ فقالا لعلي بن أبيطالب ما ترى يا أبا الحسن في هؤلاء القوم قال أرى أن يضعوا حللهم هذه و خواتيمهم ثم يعودون إليه ففعلوا ذلك فسلّموا فرد سلامهم» .
5. بحارالأنوار، ج35، ص257، باب 7، آيۀ مباهله.
«. . . يَمْنَعُكُمَا مِنَ اْلإِسْلاَمِ ثَلاَثٌ فِيكُمَا عِبَادَتُكُمَا الصَّلِيبَ وَ أَكْلُكُمَا الْخِنْزِيرَ وَ زَعْمُكُمَا أَنَّ لِلهِ وَلَداً» .
6. بحارالأنوار، ج21، ص319، «فََقَالَ النَّبِيُّ (ص) لاَ بَلْ أُصَدِّقُهُ وَ أُصَدِّقُ بِهِ وَ أُؤْمِنُ بِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ النَّبِيُّ الْمُرْسَلُ مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَقُولُ إِنَّهُ عَبْدٌ لاَ يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لاَ ضَرّاً وَ لاَ مَوْتاً وَ لاَ حَيَاةً وَ لاَ نُشُوراً» .
7. «قََالَ الأُسْقُفُّ: يَا أَبَا الْقَاسِمِ مُوسَى مَنْ أَبُوهُ؟ قَالَ: عِمْرَانُ، قَالَ: فَيُوسُفُ مَنْ أَبُوهُ؟ قَالَ: يَعْقُوبُ، قَالَ: فَأَنْتَ مَنْ أَبُوكَ؟ قَالَ: أَبِي عَبْدُ اللهِ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، قَالَ: فَعِيسَى مَنْ أَبُوهُ؟ فَأَعْرَضَ النَّبِيُّ (ص) عَنْهُمْ، فَنَزَلَ إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللهِ الآيَةَ، فَتَلاهَا رَسُولُ اللهِ فَغَشِيَ عَلَيْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ، قَالَ أَ تَزْعُمُ أَنَّ اللهَ أَوْحَى إِلَيْكَ أَنَّ عِيسَى خُلِقَ مِنْ تُرَابٍ مَا نَجِدُ هَذَا فِيمَا أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ لا نَجِدُهُ فِيمَا أُوحِيَ إِلَيْنَا وَ لاَ يَجِدُهُ هَؤُلاَءِ الْيَهُودُ فِيمَا أُوحِيَ إِلَيْهِمْ» .