71يكى از حضار: تمام همّت ما اين است كاروان نمونهاى راه اندازى كنيم كه سرمشق باشد. نمونه، معنايش همين است كه سرمشق بشود. ما بايد برداشتى از «نمونه» داشته باشيم كه قابليت سرمشقى داشته باشد. اگر يك كاروانى راه بيندازيم و سه هزار و دويست و پنجاه تومان از هر زائر بگيريم و همين مبلغ را براى هر نفر خرج كنيم، مطمئن باشيد از ما شروع ميشود و به ما هم ختم ميشود. حملهدار از اول تا آخر سال، حواسش به حساب و كتاب است كه چگونه صرفه جويى كند و از هزينه بكاهد تا سودى برايش بماند. و ما مىخواهيم طورى عمل كنيم كه ديگران تقليد كنند و قابليت تقليد داشته باشيم.
يك وقت افرادى مرد خدا هستند و براى رضاى خدا كارى را انجام ميدهند، اين فرق ميكند، همهكه اينگونه نيستند. من آن آقاى رستورانى قلهك را نميشناسم و نمىدانم تا چهاندازه ميتواند از عهدۀ اين كار برآيد. معلوم است كه ادارۀ يك رستوران در تهران با ادارۀ آن در صحرا تفاوت زياد دارد.
اگر ما موفق شويم يك درصد كاروانها را اصلاح كنيم و نفع داشته باشد، بيشتر توفيق يافتهايم تا صددرصد آنها را اصلاح كنيم بدون اينكه نفعى در ميان باشد. چون آن يك در صد نفع دارد و اين صد در صد نفعى ندارد. بايد بگونهاى عمل كنيم كه بتوانيم نافذ باشيم. بهنظر بنده خواستن آنها و به ايشان گفتن، لااقل اتمام حجت استكه آقايان! ما گفتيم و شما شنيديد، چيزى هم از شما نخواستيم. البته اول بايد براى خودمان معلوم باشد كه چه مىخواهيم؛ حقيقت اين است كه ما بايد طورى عمل كنيم كه ميان حاجى و غيرحاجى فرق باشد. اين فرق در دانستن تاريخ آنجا حاصل نميشود. حاجى بايد آدم جديدى باشد، همان انسان قبل نباشد. معلوم است كه زحمت هم دارد. آسان نيست. پس بايد خودمان اول بفهميم كه بايد چهكنيم حالمان تغيير كند و بعد، از ديگران بخواهيم. . .
بعضىميگويند سىسفر يا چهل سفر حج رفتهايم! بايد پرسيد چه تغييرى در شما ايجاد شده است؟ من استدعا ميكنم از حضرت آقاى مطهرى كه يكى از جلسات را اختصاص دهند به همين مطلب تا استفاده كنيم كه قبل و بعد از حج بايد چه تغييرى در ما ايجاد شود؟
يكى از حضار: امروزه حملهدارها به منافع اقتصادىخود ميانديشند و در اين سو فعاليت ميكنند. اما شما ميخواهيد روى منافع معنوى فعاليت كنيد، اين دو، با هم معارضاند و قابليت تقليد در آن ها نيست.
ما ميخواهيم كاروانى تشكيل دهيم كه هدفش به دست آوردن منفعت نيست. كاروانى كه از هر حاجى هزار و پانصد تومان منفعت ميبرد، نميتواند از ما تقليد كند. خواست او با خواست ما معارض است؛ اگر چنين كند، هزار و پانصد تومان از دستش ميرود. من نميگويم اينكار را نكنيم اما مطمئن باشيد اين كار ما براى آنان قابل تقليد نيست.
يكى ديگر از حضار: براى اينكه ما بتوانيم اثرگذار باشيم، راه خوبى وجود دارد و آن اينكه از افرادى كه تصميم دارند با كاروانى عازم حج شوند و حج خود را بهجا آورند، دعوت كنيم در كلاسهاى ما شركت كنند و معارف و فلسفۀ حج را به آنها آموزش دهيم و در مورد تاريخ اماكن مكّه و مدينه مطالبى در اختيارشان بگذاريم تا زمانى كه همراه كاروانشان هستند، از جهت اخلاقى و معارف حج، بتوانند رهبرى معنوى كاروان را به عهده بگيرند و جلسات تربيتى تشكيل دهند؛ به خصوص اگر آن افراد هدفدار باشند؛ يعنى به كاريكه ميكنند، معتقد بوده و ايمان داشته باشند. اين راهى است براى نفوذ در كاروانها و جلب افراد با روحيه و معنويتگرايى كه با كاروانها عازم حج ميشوند.
اين افراد ميتوانند در طول سفر حج، با ملل مختلف تماس بگيرند و تفاهم داشته باشند. خلاصۀ آنچه گفتم اين شد كه: بايد افرادى را تربيت كنيم كه براى رهبرى معنوى كاروان، كار روحانى ورزيده و كاردان را انجام دهند.