66جزوه، در جلسهاى كه روز سهشنبه، در هفتۀ بعد تشكيل خواهد شد، ارائه كنند. در آن جلسه هم آقايان نظريات ديگرى اگر داشتند بدهند و آن جزوه كاملتر شود و پس از آن تصميمگيرى كنيم.
رؤوس موضوعات و مطالب را در آن جلسه مشخص كرديمو تا اندازهاى در فروع هم بحثهايى شد. اين گزارش مختصرى است كه لازم بود به عرض آقايان برسانم.
آقاى مناچى: در مورد تشكيل كلاس، قرار بود جناب آقاى مطهرى مطالعاتى داشته باشند در اينكه:
مطالب كلاس چهباشد و آن را تهيه و تنظيم كنند.
جلسات كلاس چگونه و در چه سطحى باشد؛ سه درجه يا يك درجه؟
و اينكه چه كسى آن مطالب را طرح كند.
و بالاخره، جاى كلاس در كجا و نام آن چه باشد و. . .
لازم به يادآورى است، جاى كلاس، همان تالار جديد است كه انشاءالله قبل از موسم حج آماده شود و كلاسها اعلام و آغاز گردد. از جناب آقاى مطهرى بايد خواهش كنيم كه خودشان اين برنامه را تهيه بفرمايند.
امّا راجع به كاروان نمونه، با آقاى دكتر نكوفر و آقاى دكتر حائرى صحبت شد و مقرر گرديد كه با چند كاروانخوب و داراى صلاحيت صحبت شود كه در اينجا به اشكالاتى برخورديم:
1. اگر بخواهيم اعلام عمومى كنيم كه ميخواهيم افرادى را بهعنوان كاروان نمونه انتخاب كنيم و با كاروانى قرارداد ببنديم، ممكن است اين ظنّ و گمان پيدا شود كه هدف ما از اين كار، سود و نفع است؛ چنانكه سال قبل چنين شد و بعضيها از ما مى پرسيدند: شما در اينميان نفع مادى ميبريد و تجارت راه انداختهايد! در حالى كه چنين قصد و هدفى در بين نبود و تعدادى از افراد را هم كه به كاروان شربت اُوغلى معرفى كرديم، آن بندۀ خدا هم با وضعيت بسيار خوب پذيرفت، حتى نرخش از ديگران كمتر بود و واقعاً هم خوب پذيرايى كرد.
2. اگر ما به كاروانى پيشنهاد كنيم كه مثلاً تعدادى زائر در كلاسهاى ما حضور يافته و با آموزش و آمادگى قصد سفر حج دارند، او از ما خواهد خواست كه مثلاً دست كم دويست نفر باشند. حال اگر تعداد افراد به دويست نرسيد و كاروان كامل نشد چه كنيم؟ او كه نمىتواند متضرّر شود. چون براى دويست نفر جا تهيه ميكند. براى همين تعداد، وسايل فراهم ميآورد و. . . بنابراين، ناچاريم به او بگوييم ما نميتوانيم تعدادى معين معرفى كنيم، تعداد نفراتيكه در كلاس ما شركت كنند، آنها را به شما معرفى خواهيم كرد. در اين صورت، او ناگزير ميشود افراد ديگرى را ثبت نام كند. اينجا است كه ممكن است افراد معرفى شدۀ ما با افراد ثبت نام شدۀ او سنخيت و همسانى نداشته باشند. اين اشكالى است كه ما، در سال قبل، دركاروانيكه بوديم، داشتيم. افرادى وضع ناجور داشتند. همين سبب شد كه بعضى از آقايان پيشنهاد دادندكه ما خودمان، كاروانى جداگانه با عنوان «كاروان نمونه» راه اندازى كنيم و به همه اعلام كنيم كه اين كاروانِ نمونه، امسال در نظر دارد با هزينۀ تمام شده، به فلان مبلغ براى سفر حج نام نويسى كند، اگر احتمالاً چيزى از آن پول اضافه ماند، آنرا پس ميدهد.
البته وقتى كار از روى حساب و كتاب دقيق بود و توانستيم بيلان بدهيم و قيمت تمام شده، دقيق بهدست آمد و اضافۀ آن مشخص شد كه مثلاً پانصد تومان يا سيصد تومان بود و حق هركس را پس داديم، اين تأثير بسيار خوبى دارد و ممكن است همه در مورد ما چنين قضاوت كنند كه قصد و هدف ما مادى و تجارى نيست.
اما مطلبى كه هست، اين است كه ما بايد افراد مدير و تأييد صلاحيت شدهاى را انتخاب كنيم وكارها را به آنها بسپاريم. يكى مثلاً مسؤول تماس با دولت عربستان و كار راهانداز آنجا باشد. ادارۀ غذا و مسائل رفاه را به شخص ديگرى بسپاريم. نفر سوّمى را براى كارهاى ادارى و تهيۀ برنامه و. . . در نظر بگيريم و اينها همه بايد دستمزد بگيرند.
چند نفر هم مستخدم لازم است كه كاروانها مبلغى؛ مثلاً دو يا سه هزار تومان از آنان ميگيرند و آن بيچارهها هم - گرچه درست كار نميكردند - اما براى اينكه دو هزار تومان كمتر پول بدهند و هزينۀ سفرشان ارزان تمام شود، زير بار چنين قراردادى ميرفتند.
روشن است اگر بخواهيم كاروان ما نمونه باشد، بايد مستخدمان واردى به كار بگيريم و نه تنها از آنها پول دريافت نكنيم، بلكه بايد كارمزدى هم به ايشان بدهيم. با چنين شرايطى مىتوان كاروان نمونهاى را تدارك ديد و راه انداخت.